یحیی بن مَعین گفت: من ایستاده بر درِ سرای مُعتَمَد او را دیدم که خارج شد در حالی که خلعت بر تن داشت و بر اسب شهری سوار بود و بوقها و طبلها در مقابل او بود.
پس با خودم گفتم: این همان کسی است که دربارۀ او گفتند به سوی مولای ما حسن عسکری دعوت میکند؟
پس دیدم که صفها را شکافت و به سوی من آمد و گفت: بله، من همان هستم. یحیی گفت: و فردا او را بر اسبی سیاه با تجهیزات زرین دیدم. پس با خودم گفتم: این همان کسی است که گمان میکنند هنگامی که مال از خراسان میآید، تعداد و وزن آن را قبل از اینکه شمرده یا وزن شود، میداند و به غلامش میگوید: به فلان راه برو، زیرا مردی با فلان صفت را ملاقات خواهی کرد، و چیزهای پنهان را قبل از حضورشان نزد او میداند؟
گفت: پس صفها را شکافت و به سوی من آمد و گفت: بله، من همان هستم.پس گفتم: ایمان آوردم و تصدیق کردم. پس لعنت مولای ما حسن عسکری -عَزَّ عَزُّهُ- ، همانند لعنت مولای ما صادق -عَزَّ عَزُّهُ- بر ابوالخطاب بود، و او همان ابوالخطاب است که تسلیم بر او باد.
[457] وَحَدَّثَنِي أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنِي الشَّيْخُ أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْجَلِيِّ قَدَّسَ اللَّهُ لَطِيفَهُ قَالَ: حَدَّثَنِي شَيْخِي السَيِّدُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ الْخَصِيبِيِّ شَرَّفَ اللَّهُ




