يَنْبَغِي أَنْ يَطْرَحَ إِلَيْهِ مَا يُدَاخِلُهُ فِيهِ شَكٌّ فَيَكْسِرَهُ فَيَحْتَاجَ أَنْ يُجْبِرَهُ، فَإِنْ لَمْ يُجْبِرْهُ يَطْلُبُ لَهُ جَابِرًا وَيَدْعُو لَهُ فَيَقُولُ: يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرَ، وَهُوَ جَابِرٌ، وَهُوَ سَلْمَانُ، وَهُوَ الَّذِي يُجْبِرُ الْأَشْيَاءَ الْوَاهِنَةَ".
و در این باره اخبار بسیاری وارد شده است، از جمله آنچه از شیخ ما سید ابوعبدالله خصیبی روایت شده که گفت:
شیخ من ابومحمد عبدالله جنّان برایم نقل کرد، از شیخ من محمد بن جُندُب یتیم، از مولا محمد، از مولا علی، از مولا موسی، از مولا جعفر صادق -عَزَّ عَزُّهُ- م که فرمود، در حالی که دربارۀ لعن جناب ابوالخطاب زیاد سخن میگفتند: همانا هر انسانی از شما، آنچه را که توان حملش را دارد، حمل میکند، و این بدان روست که هر یک از شما در درجات ملکوت، مقام معینی دارید، و هیچ یک از شما رتبهای بالاتر از خود را صعود نمیکند. و همچنین اهل صفا به جایی رسیدند که کسانی که عقب ماندند به آن نرسیدند. و این پاکی همواره ادامه مییابد تا اینکه انسان به منازل عالیه صعود کند. پس در آن هنگام، چیزی را میداند که نمیدانست، و چیزی را حمل میکند که حمل نمیکرد.
اگر شما باطن اراده در لعن ابوالخطاب را میدانستید، حتماً از ورود در آن کوتاهی میکردید. و به راستی که قومی از شما آن را دانستند و برای او تسلیم و به آن راضی شدند، و آنان در میان شما به منزلۀ شما هستند، مگر اینکه شما قدرتی را که آنان حمل




