هنگامی که منصور آن را دید، به اصحابش گفت: "این سر ابوالخطاب، یار جعفر بن محمد نیست، من او را میشناسم."
پس خبر ابوالخطاب و آنچه از او و اصحابش رخ داده بود، به او گزارش داده شد. پس منصور لعنه الله به او گفت: "این امر را پنهان دار و آن را منتشر مکن."
ابوالخطاب در آن وقت گفت: "من محمد بن ابی کَبْشَة خوانده میشدم، پس اکنون محمد بن ابی زینب خوانده میشوم، و به زودی محمد بن نُصَیر خوانده خواهم شد."
معنای این سخن این است که: در جاهلیّت، مرد کاهنی به نام محمد بن ابی کَبْشَة بود که به آنان از اخبار آسمان و زمین و آنچه در خانههایشان انجام میدهند و آنچه در فردایشان رخ میدهد، خبر میداد. پس هنگامی که سید محمد -عَزَّ عَزُّهُ- ظاهر شد، محمد بن ابی کَبْشَة غایب شد و سید ما محمد آمد و به آنان از آنچه در نفوس بود و آنچه در امتهای گذشته بود و آنچه در آسمانها و زمینها رخ میدهد و خواهد داد، خبر داد. پس قریش گفتند: "این محمد بن ابی کَبْشَة است، به واسطۀ آن فعل و نطقی که شنیدند، زیرا پیامبردر حقیقت همان مظهر قدیم است.
[۴۴۶] وَمِمَّا وَرَدَ فِي مَقْتَلِ أَبِي الْخَطَّابِ فَأَضَفْتُهُ إِلَى هَذَا الْفَصْلِ عَنْ سَيِّدِنَا الْمُفَضَّلِ مِنْهُ السَلامُ قَالَ: حَجَّ مَوْلَانَا الصَّادِقُ -عَزَّ عَزُّهُ- وَقَدْ كَانَ كَتَبَ إِلَى أَبِي الْخَطَّابِ مِنْهُ السَلامُ




