که شاگرد از «جدّ» روحانی خود بپرسد و بر جدّش نیز حرجی نیست که چیزی از علم را با او در میان گذارد؛ به شرط آنکه مرتبهی استاد نخستین، در بلندیِ خود باقی و در حق، ثابت بماند، و برای هیچیک از مؤمنان، غیر از جدّش، جایز نیست که با شاگرد سخن بگوید مگر با اجازهی سرورِ او.» و با همان اسناد، از آن جوانِ مورد اعتماد، ابوسعید میمون، روایت است که گفت: از مولایم، الجلّی که خداوند چهرهی هر دویشان را نورانی گرداند دربارهی این فرمایش خداوند عزّ و جلّ پرسیدم:مرد زناکار، جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند؛ و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به ازدواج خود درنمیآورد؛ و این کار بر مؤمنان حرام شده است.
پاسخ داد: «در باطن، «زن زناکار» همان شاگردی است که علم خداوند را از راه دزدی و بدون «اُبوّت» و فهم عمیق برگرفته است. پس برای مؤمنی جایز نیست که چیزی از علم را به او بیاموزاند و یا چیزی از آنچه را که در دست دارد برایش تأیید کند، زیرا او آن را از راهِ نادرست و به ناحق به دست آورده است. پس اگر با او سخن بگوید و چیزی از علم را با او در میان گذارد در حالی که «اُبوّت»ی برای او نیست، با او زنا کرده است؛ و زنا، چه در ظاهر و چه در باطن، تماماً حرام است.
و به همین خاطر این کار بر مؤمنان حرام شده است، و در این باره خداوند عزّ و جلّ میفرماید:و به زنا نزدیک نشوید، که آن همواره زشتکاری و راهی ناپسند است. ظاهرِ




