پس هنگامی که دو حالت (جنبهی بشری و لاهوتی) بر آنان دشوار و مشتبه شد کافران(عالم منکوس) از او روی گرداند، و کردارهای او را به جادوگری و کهانت نسبت دادند، زیرا آنان آن دو (جادو و کهانت) را شناختند و باطن و وصفشان را دريافتند و چه حجتی (دلیلی) اين جهان را در شناخت جادوگری و كهانت ملزم میسازد، و از كجا ريشه گرفتهاند و بر چه چيز منشعب شدهاند و به چه چيز تأويل میشوند.
ای مفضل، بدان، که هيچ مقامی برای خداوند، از هنگام ظهور آدم تا محمد عزعزه، برنخاست، مگر اينكه اين جهان او را با اين خطاب كه ساحر و كاهن است مخاطب ساخت، و از افزودههای آن، گفتار فرشتگان به زعم ايشان بود، در حالی كه فرشتگان آن را نگفتند، زيرا اين (سخن آنان)، تبديلی (تغييری) در كتاب است به خاطر اين سخن خداوند متعال: ﴿گفتند: آيا در آن کسی را قرار میدهی که در آن تباهی میکند و خون میریزد؟1﴾ و مقصود از فساد، در آنجا، جادوگری و كهانت بوده است.
و همچنين (اين نسبت دادن به سحر و كهانت) از قابيل نسبت به هابيل رخ داد، هنگامی که آن دو قربانیها آوردند، پس از هابيل پذيرفته شد و از قابيل پذيرفته نشد پس قابيل به هابيل گفت: «تو بیگمان جادوگری، آتش را جادو كردی تا قربانی تو را بسوزاند و آن را جادو كردی تا از قربانی من نگذرد.




