و حرکت) است و راهنمای همه این اعضا و راه و صراطشان عقل است و آن جوهر تدبیر کننده همه اعضاست و به وسیله او و از او شناخت این صراط و صفات حاصل میشود و راهنما و واسطه ای دارد که از همگان ترجمه و بیان میکند و آن زبان است، که شرح و بیان میکند و توصیف و وصف میکند و از جانب عقل هر آنچه را به سویش القا میکند ترجمه مینماید پس چون آفریدگان حقیقت آن و درستی و راستی اش را بشناسند این عقل است که آن را به ایشان میشناساند، پس او به معنای باطن است و زبان به معنای ظاهر، آنکه هر چیزی را آشکار میسازد و آن را از آن جوهر پدیدار میکند و معانی اش را میشناساند، هنگامی که جوهر، زبان را به چیزی مدد رساند و به سویش القا کند و به آشکار ساختنش فرمان دهد آن را آشکار و بیان میکند و زبان به آنچه از عقل فراگرفته سخن میگوید چه حق باشد و چه باطل، و اگر عقل زبان را یاری نمی کرد، زبان نمیدانست که چیزی بیاورد




