مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

صراط - مفضل بن عمر جعفى

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 49 من 236

و همه‌ی اينها برای آن است كه برای اهل توحيد روشن شود كه اين يك آزمايش است(1)، تا به وسيله‌ی آن حق را محقق سازد و باطل را باطل نمايد و به وسيله‌ی آن ميان پليد و پاك تمييز دهد تا حجت از جميع وجوه حق به وسيله‌ی اتمام حجت و انذار ثابت شود، گفتم چه قدر اين صراط ظريف و عظيم و دشوار است، فرمود:ای مفضل گفته شده است كه آن از شمشير تيزتر و از مو باريك‌تر است، گفتم ای مولای من چنين می‌گويند كه آن از شمشير تيزتر و از مو باريك‌تر است.

تیزی صراط

پس گفت اما شرح باریکی آن را دانستی، تو خود مرا از تیزی آن خبر ده چون باریکی‌اش را دانستی پس گفتم ای مولای من! بنده تو را از کجا راهی است به سخن گفتن از این وصف؟ حال آنکه تو نهایت هر نهایت و معدن هر فضیلت و احسانی هستی پس مولایم که عزتش غالب است فرمود: ای مفضّل تیزی آن سخن گفتن در مورد آن است،چرا که تا زمانی که پوشیده و پنهان از تصریح باشد، بر پوشاننده آن بیمی از صاحب آن نیست زیرا آن نزد صاحبش دارای باریکی و کتمان و نگهداری و حفظ و پرهیز

الهوامش

1مولای سبحان هنگامی که برای خلق ظاهر شد، عجز را در چشمان ناظران به آنان نشان داد. و آن مانند مورد ستم واقع شدن وشکست و قتل بود اما به مؤمنان خبر داد که او را از آنچه در چشمانشان دیدند منزه بدانند و آن برخلاف چیزی است که دیده‌اند و اینکه آن برایشان آزمایش و محنتی استو همانا صاحب بصائر الدرجات روایت کرده است که خالد جواّز گفت بر ابی الحسن کاظم عز عزه وارد شدم در حالی که او در محوطه‌ی خانه‌اش بود و در آن روز در رميله به سر می‌برد هنگامی که به او نگاه کردم در دل گفتم پدر و مادرم به فدایت ای سرور من! مظلوم هستی، مورد غصب قرار گرفته‌ای و تحت ستم هستی.سپس به او نزديک شدم و ميان چشمانش را بوسيدم و در برابرش نشستم پس به من رو کرد و فرمود ای پسر خالد ما به اين امر داناتريم پس اين را در ذهن خود مجسم نكن گفتم فدايت شوم به خدا سوگند من از اين كار قصدی نداشتم پس فرمود ما به اين امر از ديگران داناتريم. اگر می‌خواستيم به ما اذن داده می‌شد و همانا برای اين قوم مدت و نهايتی است که چاره‌ای از پايان يافتن آن نيست. گفتم هرگز (به این عقیده)بازنمی‌گردم و چيزی در دل خود جای نمی‌دهم.فرمود هرگز بازنگرد.
الصفحة 49 من 236