دیدارش با اهل بشر
مفضل منه السلام گفت:فهميدم ای مولای من كه او نورانی است و اهل نورانيت را با جوهرش كه از جوهر آنان است زيارت میكند، پس چگونه اهل بشريت را زيارت میكند؟ فرمود: ای مفضل آن بشر، برادری يا دوستی داردكه نزديكی آن به خود را دوست میدارد و با او انس میگيرد، پس آن شخص نورانی به صورت آن برادر يا دوست نزد او میآيد و با او مینشيند و با او سخن میگويد و به او آرامش و اُنس میبخشد، و بسا كه با او غذا میخورد و مینوشد سپس از نزد او به سوی ديگری میرود تا جايی كه هيچ روزی را فرو نمیگذارد، مگر آنكه در آن به نزد برخی از كسانی میآيد كه مولايش او را به آنان شناسانده و بر ايشان آگاهش كرده است.
پس هرگاه يكی از آنان را زيارت كند و از نزد او بيرون رود آن مرد بشری میگويد من هرگز شادتر از امروز نبودم، به سبب اين دوست چنان شاد شدم كه هرگز با هيچ كس ديگری مثل آن شاد نشده بودم، پس گويندهای به او میگويد به خدا سوگند از اين سخن دست بردار و آن را به زبان نياور تا مبادا چشمش بزنند، پس از گفتن آن خودداری میكند و آن را به فراموشی میسپارد و همچنين آن شخص نورانی همواره تمام كسانی را كه مولايش او را به آنان شناسانده زيارت میكند.




