از آن، همان شك كردن به آنچه از علم عقاب از صاحب عقبه به او میرسد، و بازگشتن از آن است؛ و پايداری بر آن، همان ايستادن و پذيرش از صاحب عقبه است، پس اگر به آنچه عالم به او میگويد شك كند، سقوط میكند، و هرگاه به سوی آن بازگردد، و به آن توجه كند، و آن را بپذيرد و به آن چنگ بزند، و نفس خود را در تحمل آن به رنج اندازد، و افزونی دانش را از صاحب عقبه طلب كند، با آن پايدار میشود، و هيچ چيز سختتر از اين دانش و حمل آن، و كيفر بر انكار و تحمل نكردن و شك در آن و كوتاهی در شناخت آن نيست، پس هرگاه دانش مخلص را حمل كند و آن را بپذيرد و به آن شك نكند، در حقيقت مولايش او را نيكبخت گردانده و به آرزويش رسانده است، تا آنكه دانش را از مُخْتَصّ1 بشنود، پس در اين حال دو عقبه از مسير صراط را گذرانده و به سومين صعود كرده است، و او در هر گردنهای از اين هفت گردنه كه به آن صعود میكند، دانشی به او میرسد كه برتر، سودمندتر و والاتر از آن است كه از دانش صاحب گردنهی پايينتر شنيده است، و هر چه از اين دانش را حمل كند، سزاوار میشود كه آنچه برتر و والاتر و سودمندتر از آن است را بشنود، و هر چه در رسيدن به دانش صاحب گردنه كوتاهی كند، كيفرش بر ناتوانیاش در درجهی والا و بزرگ، عظيمتر از كيفرش در گردنهای خواهد بود كه بر آن بود و از آن بالا رفت، و هرگاه دانش مُخْتَصّ و آنچه به او القا میكند و بر او آشكار میسازد را حمل كند سزاوار میشود كه مولايش او را به
1خصيبي در رسالهاش گفت: و مُخْتَصّ مُخْتَصّ ناميده شد زيرا در ابتدای كار ويژه گردانيده شد، پس او همانگونه بود كه مولايش او را در دانش ويژهی خود و يگانگیاش، ويژه گردانيد، و هيچ چيز از اين اختصاص كم نكرد و از آن كوتاهی ننمود.




