حجّت من بر خلقم است، و پیروانِ امر او، یتیمان نورانی و هدایتگرِ دعوتکننده به سوی او هستند.
عَنْ يُونُسَ بْنُ ظَبْيَانَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَهُوَ جَالِسٌ فِي عُلُوِّ بَيْت على سَطْح مشرفاً عَلَى صَحْنِ الدَّارِ، فَقُلْتُ لَهُ: يَا فَضْلِ اللَّهِ وَرَحْمَتِهِ: لَو أَنْعَمَ عَلَيَّ بِمُعَايَنَة مَا فَضَّلَكَ اللَّهُ بِهِ حَتَّى أَخْرَجَ بِهِ إلَى الشِّيعَة فَيَزْدَادُون إيماناً ويقيناً، فَضَرَبَ بِيَدِهِ إلَى حصیر بِجَانِبِه أَبْيَض بِلَا نَقْشٍ وَخَطّ فَبَسَطَهُ فِي الْهَوَاءِ وَصَعِد عَلَيْه، وَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ رَجَعَ إلَى مَوْضِعِهِ، فَجَلَس وَأَخَذ الْحَصِير فدرجه وَجَعَلَه بِجَانِبِه(1).
از یونس بن ظبیان روایت شده که گفت: بر مفضّل بن عمر وارد شدم در حالی که بر بلندای خانهای بر روی سطحی مشرف به صحن خانه نشسته بود، پس به او گفتم: ای فضل خدا و رحمت او! اگر بر من با نمایان کردن آنچه خداوند تو را به آن برتر داشته، احسان کنی تا آن را به شیعیان برسانم و بدین وسیله بر ایمان و یقینشان افزوده شود، پس او دستش را به سوی حصیر سفیدی که بدون نقش و خطی در کنارش بود، برد و آن را در هوا باز کرد و بر روی آن بالا رفت و دو رکعت نماز خواند، سپس به جای خود بازگشت و نشست و حصیر را لوله کرد و در کنارش گذاشت.




