عن يحيى بن حبيب الزيات قال أخبرني من كان عند أبي الحسن عز عزه جالسا فلما نهضوا قال لهم القوا أبا جعفر فسلموا عليه وأحدثوا به عهدا فلما نهض القوم التفت إلي فقال: يرحم الله المفضل إنه كان ليقنع بدون هذا(1).
از یحیی بن حبیب زیّات روایت شده که گفت: به من خبر داد کسی که نزد ابوالحسن عزّ عزّه نشسته بود، هنگامی که [مردم] برخاستند، به آنان فرمود: نزد ابا جعفر بروید و بر او سلام کنید و عهدی تازه کنید، هنگامی که آن قوم برخاستند [امام] به من روی گرداند و فرمود: خدا مفضّل را رحمت کند که او به کمتر از این [عنایات] قانع میشد.
عن يونس بن ظبيان: كنا نحدث عند المفضل حتى مضى من الليل جزء، فأمسينا عنده وكانت ليلة ظلماء ما نُبصر أكفنا، فلما خرجنا من عندِهِ لاحت كفُهُ فلمعت أصابعُهُ كأنها برق، فلم نزل نمشي في ضوئها حتى دخلنا منازلنا(2).
از یونس بن ظبیان روایت شده که گفت: ما نزد مفضّل به گفتوگو مینشستیم تا اینکه پاسی از شب میگذشت، و شب را نزد او به صبح میرساندیم، آن شب، شبی تاریک بود که حتی کف دستمان را نمیدیدیم، هنگامی که از نزد او خارج شدیم، کف دستش




