بر دورهای، و این همان حکمت پابرجا و حقیقی است که نه پایانی برای آن است و نه رسیدنی به نهایتش، همانا وجود موجودات از حیث نبودشان معنا مییابد، و نیستی از حیث وجودِ خود شناخته میشود،( هستی هر پديدهای به واسطهی نیستیِ آن درک میشود، و نیستی نيز تنها از منظرِ وجودی مطلق كه در آن راه ندارد، معنا میيابد)، پس چون در ظهور خویش باطن گشت، در باطن خود ظاهر شد، و در پردهٔ آشکارگی ذاتش پنهان گردید، و چنین بود که قدرت او در همان حال هم نهان و هم آشکار جریان داشت، و هنگامی که آن را دوباره پدید آورد، خلق منکوس(کافران) بر یک راه و روش واحد بود؛ آنان همواره منکر او بودند چه در حال حضورش در میانشان و چه در حال پنهان بودن از ایشان، آنان نه شریعتی شناختند و نه راهنمایی و نه حقیقتی، آنگاه ایشان را به این وسیله آزمود، سپس شریعتها را تشریع کرد و خبر داد که هر شریعتی راهی و مقصدی و پاداشی و بخششی دارد.




