هر صاحب حقی را به او بدهند و هیچ کس به هیچ کس چیزی نکاهد اگر از او رشدی احساس کرد پس اگر آن را منع کند او را یتیم ساخته است و مالش را از او حجّر (ممنوع) کرده است و هنگامی که عارف به طالب چیزی از علوم باطنی الله را القا کند او را به واسطه آن رهایی بخشیده است اگر القاشده به خطاب اقرار کند و تسلیم شود و صبر کند و تحمل نماید پس اگر القا کننده آنچه استحقاق عطای آن را داشت از او منع کند و او را به وقت دیگری منتظر بگذارد بدون سبب و علتی و آن نسمه (روح) را که برخی از توحید را با بصیرت به او القا کرده بود رها سازد بدون اینکه او را تغذیه کند و فقه آموزد و تربیت کند و تعلیم دهد و او را در رشدش سرگردان و در امرش گمشده و در رهاییاش متحیر رها کند و نداند به کجا پناه ببرد هرگاه از کسی رشدی احساس کند به سوی او تمایل مییابد و قصد او میکند و از او میطلبد پس او را منع میکند و دور میسازد و به او اعتماد نمیکند و به او میگوید از جایی که یافتی بطلب پس به واسطه آن یتیم میشود در حالی که مالی دارد و بر او ممنوع گشته و از آن منع شده است پس پیوسته در تعب و رنج خواهد بود تا زمانی که کسی را بیابد که با او انس گیرد پس خواستهاش را به او عطا کند و او را به ارادهاش برساند و حق را به واسطه آنچه به او القا میکند برای او آشکار سازد پس اگر کسی را که او را از آنچه در آن است خلاص کند نیابد و به آن حالتی که او را با آن رها کرد منتقل شود آن سبب هلاک شده است زیرا به سبب عملش به او بازخواست میشود پس پیوسته در کالبدهای بشری سخت منتقل میشود تا از جنایتش خارج گردد و نزد مولایش حجتی برای او نخواهد بود بلکه حجت




