و انگشت و سطی دلیلی بر شخص سید حسن است و او اوسط (میانیترین) اشخاص «میم» است، و بنصر (انگشت انگشتری) دلیلی بر شخص سید حسین است، و معنای نامگذاری آن به «بنصر» آن است که خلق منکوس در ظاهر، روز کربلا از نصرتش «بانوا» (جدا شدند) و «أبوا» (سر باز زدند)؛ مولای ما از یاری و یاور بینیاز است و خنصر (انگشت کوچک) دلیلی بر شخص سید محسن است و او پنجمین شخص از اشخاص «میم» (که عزتش شکوهمند باد) و آخرینِ آنهاست، و همچنین خنصر آخرینِ انگشتان پنجگانه است، و معنای «خنصر» آن است که محسن به صورت «سقط» در اثر لگد «ضد» (کنایه از دشمن اهل بیت) (لعنه الله) ظاهر شد، آنچنان که گمان میبرند پس در میان خلق منکوس، کسی منکر آنچه رخ داد نبود و کسی علیه آن «ضد» نفرتی نداشت، بلکه از یاری او دست کشیدند و پس از آن نیز از یاری برادرش حسین دست کشیدند، چنانکه برای اهل ظاهر چنین پنداشته میشود، این در برخی از بواطن (اسرار درونی) است؛ بزرگ است آنکه به یاری و یاور نیازی ندارد.
و انگشتر در خنصر قرار میگیرد و آن دلیلی بر عهد خدا و معرفت اوست، و کسی خدا را به حق معرفتش نمیشناسد مگر آنکه سرّ محسن را بشناسد، پس قرار دادن انگشتر در آن، دلیلی بر معرفت محسن به نورانیت است و اینکه ختمِ تعداد اشخاص «میم» (که عزتش شکوهمند باد) به اوست.
و اما دو شخصِ دو گوش، در ظاهر دو دختر رسول الله (که عزتش شکوهمند باد) یعنی زینب و رقیه هستند، و مسح کردن تو آن دو را با آب، منزه دانستن توست او را از




