«چیزی به چیزی دیگر» (من ایش الی ایش) است، یعنی از حالی به حالی دیگر، یعنی از حالی برتر به حالی پستتر»
ابوحنیفه گفت: پس آیا او به افزایشی در طبع خود یا تمامیّتی در ابزار خود نیازمند است؟ مولای ما – که عزّتش شکوهمند باد - فرمود: «او را نشناختی ای ابوحنیفه و به او معرفت نیافتی و او را پشت سر افکندی، پس در تمام روزگارت از او گمراه ماندی، او تمامِ هر شمارششده و کمالِ هر محدود و بیانِ هر موجودی است، ای ابوحنیفه، آیا ندانستهای که تمامیت، رسیدن به حدی است که فراتر از آن افراط و فروتر از آن تقصیر است؟ و عرش خداوند محالپذیر نیست و در آنچه در آن است و به آن است، همتایی برایش نیست چگونه محالپذیر باشد در حالی که استحاله، همان فساد و دگرگونی شیء از یک هستی به هستی دیگر است؟» حمران گفت: پس ابوحنیفه را دیدم که صورتش کبود گشت و در همان لحظه موی سرش سپید شد و برخاست، به مولای خود – که عزّتش شکوهمند باد - عرض کردم: آیا همهٔ اینها صفت عرش بود؟ ایشان فرمود: ﴿و خدا را آنچنان که شایستهٔ اوست نشناختند﴾، پس دانستم که مقصود او از باطن عرش، صفت خداوند است و جایگاه (مقام) آن، سرور ما محمد - که عزّتش شکوهمند باد – میباشد.
حمران گوید: عرض کردم: ای مولای من، پس هرگاه صفت سرور ما محمد – که عزّتش شکوهمند باد – از دیدگان غایب شود، کجا خواهد بود؟




