بَسَطَ رِجْلَهُ و سَاقَهُ» و ضَرَبَ بِهَا صَدْرَ إبْنِ هِنْدٍ و هُوَ عَلَى سَرِيرِهِ بِدِمَشْقَ فَأَهْبَطَتْهُ، و امْتَدَّتْ رِجْلُهُ و سَاقُهُ حَتَّى خَرَجَتْ مِنَ الجَامِعِ و النَّاسُ يَنْظُرُونَ، ثُمَّ رَأَوْهَا خَارِجَةً مِنْ أَبْوَابِ كِنْدَةَ و أَطْرَافِ السُّكُونِ فِي البَرِيَّةِ، ثُمَّ رَدَّهَا مِنْ سَاعَتِهِ"،وَقَالَ: "لَيَأْتِيَنَّكُمْ نَبَأُ اِبْنِ هِنْدٍ و مَا صَنَعْتُهُ بِهِ، فَوَرَدَتْ الأَخْبَارُ مِنْ دِمَشْقَ أَنَّ رِجْلاً و سَاقًا دَخَلَتْ مِنْ بَابِ مُعَاوِيَةَ و النَّاسُ يَنْظُرُونَ حَتَّى و صَلَتْ إِلَى صَدْرِهِ فَرَمَتْهُ عَنْ سَرِيرِهِ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ ثُمَّ رَجَعَتْ".
شیخ مورد اعتماد (ثقه)، ابوالحسین محمد بن علی الجِلّی برایم روایت کرد و گفت: شیخ من، ابوعبدالله الحسین بن حمدان الخُصیبی برایم روایت کرد، در حالی که سند را از طریق راویان مورد اعتماد بالا میبرد (یعنی سلسله راویان حدیث را به معصوم میرساند) که امیرالمؤمنین – که عزّتش شکوهمند باد (جلّ جلاله) - پس از بازگشت از نبرد صفین بر اساس آتشبس، بر منبر مسجد جامع کوفه به خطبه ایستاد، این در حالی بود که معاویه آن [آتشبس] را شکسته و حملاتش تا اَنبار و نواحی عراق نفوذ کرده بود، پس امیرالمؤمنین این موضوع را در خطبه یادآور شد و مردم را برای مقابله با او فراخواند (بسیج کرد) و به آنان فرمود: «همانا مدت آتشبس به پایان رسیده است»
آنگاه ابراهیم بن الحسن الازدی برخاست و روبروی منبر ایستاد، در حالی که مردم میشنیدند، و خطاب به او گفت: ای امیرالمؤمنین، هیچ پیامبری نیست مگر اینکه و صیای (جانشین و وارث علم) دارد، و رسول خدا برترینِ فرستادگان است و شما برترینِ اوصیاء هستید، ما دربارهٔ یوشع بن نون، و صی موسی، و آصف بن برخیا، و صی سلیمان و شمعون الصفا، و صی عیسی، شگفتیها و کراماتى شنیدهایم که آشکار ساختند و با آن




