را دیدی، ای اباسلیط، ما و رای این دنیای شما، هفتاد دنیا، بلکه هفتاد هزار دنیا داریم که هر یک هفتاد هزار بار مانند این دنیای شماست؛ قدرت ما در آن نافذ و حکم ما در آن جاری است، ای اباسلیط، آیا دوست داری آن را به تو نشان دهم؟» او عرض کرد: «نعمت شما فراگیر است،» سپس مولای ما دستش را بر صورت اباسلیط و پس از او بر صورتهای ما کشید و ما آن دنیاهایی را که ذکر فرموده بود، از اول تا آخر، بدون آنکه چیزی از آن فوت شود، دیدیم؛ در حالی که آن را بهعیان مشاهده میکردیم و به حقیقت آن پی میبردیم، و اباسلیط چنان حیرتزده بود که حرفی نمیزد، سپس مولای ما آن عوالم را از دید ما پنهان کرد و به اباسلیط فرمود: «شترانت و دیگر حیوانات بارکشی را که با خود داری و آنچه نزد ماست، بار کن و [باز هم حیواناتی] کرایه کن و همهٔ اینها را بار بزن و به خراسان ببر و میان شیعیان ما تقسیم کن،» اباسلیط نیز چنین کرد و با آن [جواهرات] به خراسان بازگشت، در حالی که به دین خود بصیرت یافته و به اذن و توفیق الهی، از یقینی صحیح برخوردار بود.
وَحَدَّثَنِي الشَّيْخُ الثِّقَةُ أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْجِلِّيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْخُصَيْبِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي أَحْمَدُ بْنُ الْخَصِيبِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ يَحْيَى بْنِ مَعِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيِّبِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ مِنْهُمْ السَلامُ قَالَ: كُنْتُ مَعَ مَوْلَايَ بِالْبَصْرَةِ ذَاتَ يَوْمٍ إِذْ قَالَ لِي مَوْلَايَ عزَّ عِزُّهُ: "يَا عَمَّارُ" قُلْتُ: لَبَّيْكَ، قَالَ: "الْبَسْ لَامَتَكَ و ارْكَبْ جَوَادَكَ و ائْتِنِي فِي سُرْعَةٍ" قَالَ عَمَّارٌ: فَفَعَلْتُ مَا أَمَرَنِي بِهِ مَوْلَايَ، فَلَمَّا أَتَيْتُهُ رَكِبَ مَوْلَايَ عزَّ عِزُّهُ الْبَغْلَةَ و قَالَ: "سِرْ يَا أَبَا الْيَقْظَانِ" قَالَ عَمَّارٌ: و سَارَ مَوْلَايَ، و




