عشاء آخر را خواندم، او نیز با ما نماز خواند و نشستیم و به ذکر احادیث پرداختیم، آنگاه من برخاستم تا نماز شب بخوانم، اما او شروع به نوشیدن کرد و فندق میشکست و (پوست و اضافات آن را از دهان) میانداخت و پوستش را به سوی من پرتاب میکرد، چون صبح شد، برای سلام گفتن بر سرورم ابیالحسن عسکری (عزتش و الا باد) رفتم، هنگامی که مرا دید، تبسمی کرد و به من فرمود: «همراه دیشب تو، از تو به خدا آشناتر (عارفتر) بود».
وَعَنِ الهَمَدَانِي عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَليهِ السَّلامُ قَالَ: كَانَ المُفَضَّلُ مِنْهُ السَّلَامُ فِي جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ يَشْرَبُونَ فِي غُرْفَةٍ عَالِيَةٍ و يَتَذَاكَرُونَ إِذْ هَبَطَ المَوْلَى عزَّ عِزُّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّقْفِ و بِيَدِهِ بَاقَةُ آذْرِيُّونَ فَقَالَ لَهُمْ: "شَاخِرْ بَاشْ و دَحَا زَنْدَ كَانَ" ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: "حَلَالٌ لَكُمْ مَعَكُمْ، حَرَامٌ عَلَيْكُمْ مَعَ غَيْرِكُمْ".
واز همدانی از ابیسعید از محمد بن موسی از علی بن حسین از محمد بن سنان (علیه السلام) روایت شده است که گفت: مفضل (سلام بر او باد) با گروهی از یارانش در غرفهای بلند مشغول نوشیدن و گفتگو (در معارف الهی) بودند، که ناگهان مولا (عزتش و الا باد) از سقف بر آنان فرود آمد و در دستش دستهای گل آذریون (همیشه بهار) بود پس به آنان فرمود: «شاخِرْ باشْ و دَحا زَنْدَ کانَ» (به زبان کردی یعنی بنوشید و همیشه شاد باشید) سپس به آنان فرمود: «برای شما با خودتان حلال است، و بر شما با غیر خودتان حرام است».




