آن است که برادر مؤمنت را با خود و با هرآنچه در اختیار داری برابر بدانی؛ اگر دو درهم داشتی، درهمی به او بدهی، و اگر دو دینار داشتی، دیناری به او بدهی، اگر تو همسری داشتی و برادرت همسری نداشت، با مال و آبرو و مقامت برای او اسباب ازدواج فراهم کنی؛ این است مساوات»، گفتیم: ای عبدالله، ما را از مردی خبر ده که یک دینار دارد گفت: «نیمی از تمام دارایی خود را به برادرش میدهد»، گفتیم: چه بسا مردی تنها یک چارپا در اختیار دارد، چه باید بکند؟ گفت: «یک روز خود سوار شود و یک روز برادرش»، گفتیم: پس مردی که تنها یک کنیز دارد که با او همبستر میشود، چگونه نیمی از او را به برادرش بدهد؟ گفت: «برای نگه داشتن او از برادرش اجازه میگیرد و گرنه او را میفروشد و نیمی از پولش را به برادرش میدهد، پس هنگامی که به اندازهی کفایت یا معادل قیمت آن به او بدهد، این کسی است که حقوق برادران را به جا آورده است، زیرا مؤمن، برادرِ تنیِ (از یک پدر و مادر) مؤمن است و در همه چیز با او شریک است؛ در مال و کالا، در پوشیدنی و مرکب و خوردنی و نوشیدنی، تا جایی که اگر یک کنیز داشته باشد و برادرش مثل آن را نداشته باشد، اگر تواناییاش را داشته باشد برای او مثل آن را میخرد، و اگر نتوانست، نباید برادرش را به خشم آورد (با به رخ کشیدن داشتهاش)، زیرا نگه داشتن آن کنیز برای او حلال نیست مگر با اجازهی برادرش، و اگر همسر آزادی (غیر کنیز) داشت، با استفاده از مقام و مال و آبروی خود برای برادرش خواستگاری میکند»، گفتیم: به خدا سوگند این دشوار و دشوارگردانیده شده است، پس گفت: «اکنون تفسیر سخن او «حدیث ما دشوار و دشوارگردانیده شده است» را دانستید؛ این است معنای آن در باطنِ باطن، و شگفتتر از این آن است که برای مؤمن




