و هرگاه به ابوشعیب مینگریست، چهرهاش سرخ میشد و چشمانش را برمیگرداند (کج مینگریست)، با اینکه و کیل و خرجدهنده او بود، و میشنیدم که سرورم ابوشعیب هرگاه به اسحاق نگاه میکرد، میفرمود: ﴿عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً﴾ (که همواره تلاش کرده و خسته شده (اما) در آتش سوزان درآید)، و برای او – سلام خدا بر او باد - از معجزات آنقدر هست که اگر آنها را میآوردیم، کتاب به درازا میکشید و سخن در آن گسترده میشد».




