مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

المعارف و تحفه‌ای برای هر عارف - ابوسعید میمون طبرانی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 225 من 299

مُتَحَيِّرَةً فِي أَمْرِي لَا أَجْسُرُ أَنْ أَجِيءَ مَخَافَةً، و كُنْتُ لَا أَخْتَفِي مِنْ أَبِي جَعْفَرٍ و أَخْدُمُهُ بِنَفْسِي لِمَا كَانَ لَهُ عِنْدَ أَخِي مِنَ الْجَلَالَةِ، فَنَظَرَ إِلَيَّ و قَدْ بَقِيتُ مُتَحَيِّرَةً، فَقَالَ: "تَعَالِي" فَجِئْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ: "اذْهَبِي فَاجْمَعِي زُجَاجَ الْقَدَحِ كُلَّهُ و رُدِّيهِ إِلَى غِلَافِهِ و اشْدُدِيهِ" فَفَعَلْتُ ذَلِكَ، فَلَمَّا كَانَ و قْتُ الشَّرَابِ دَعَا أَخِي بِالْقَدَحِ لِيَشْرَبَ فِيهِ أَبُو جَعْفَرٍ فَجِئْتُ بِالْغِلَافِ و أَنَا خَائِفَةٌ مُرْتَعِدَةٌ، فَأَخَذَهُ مِنِّي أَبُو جَعْفَرٍ فَحَلَّهُ و كَبَّهُ عَلَى يَدِهِ فَإِذَا الْقَدَحُ صَحِيحٌ لَيْسَ فِيهِ ثُلْمَةٌ، فَكَثُرَ تَعَجُّبِي مِنْ ذَلِكَ و بَقِيتُ لَا أُحِيرُ جَوَابًا و أُسِرُّهُ فِي قَلْبِي مَخَافَةً مِنْ أَخِي، قَالَ أَبُو اللَّيْثِ: و كَانَتْ فَاطِمَةُ تُحَدِّثُ النَّاسَ بِحَدِيثِ الْقَدَحِ كَمَا حَدَّثَنِي إِلَى أَنْ مَاتَتْ رَحِمَهَا اللَّهُ.

وابوالقاسم حسین بن صدقه رضی الله عنه آن را روایت کرده، گفت: ابوعبدالله خصیبی شرف الله مقامه برایم حدیث کرد، گفت: محمود بن حسن شاشی برایم حدیث کرد، گفت: از هارون بن محمد بن بشر شنیدم که از فاطمه بنت ابراهیم بن خصیب حدیث می‌کرد،ابواللیث گفت: و من فاطمه را در حالی که پیرزنی بود و از یک چشم بهره‌مند بود، ملاقات کردم و شنیدم که حدیث می‌گفت، [فاطمه] گفت: «ابوجعفر محمد بن نصیر نمیری - که سلام از اوست – در ایام [مختلف] نزد برادرم ابوالعباس خصیبی می‌آمد و گاهی برادرم او را نگاه می‌داشت، برادرم او را بسیار بزرگ می‌داشت و برای تعظیم در برابرش برمی‌خاست، و من گمان می‌کردم این به سبب کار دیوانی اوست، نزد برادرم قدح بلورینی بود که به خاطر زیبایی و درخشش آن، هیچ‌یک از کسانی که نزد او می‌آمدند، جز ابوجعفر نمیری، در آن نمی‌نوشید، آن قدح، بلوری تراش‌خورده بود که صد دینار ارزش داشت، روزی ابوجعفر آمد و برادرم او را نگاه داشت، ابوجعفر "فُقّاع" (نوعی

الصفحة 225 من 299