[یحیی] گفت: پس دیدم که او صفوف را شکافت و نزد من آمد و به من گفت: "من همانم" [یحیی] گفت: و روز بعد او را دیدم که بر اسبی سیاه با زین طلا سوار بود، در دل خود گفتم: این همان کسی است که گمان میکنند و قتی مالی از خراسان میآید، تعداد آن را پیش از شمارش و وزنش را پیش از و زن کردن میداند، و به غلامش میگوید: "همین ساعت برو، مردی را با فلان و فلان مشخصات ملاقات میکنی که فلان مقدار مال همراه دارد و فلان مقدار از آن نامرغوب است" و از امور غیبی پیش از آنکه در برابرش رخ دهد، آگاه است، [یحیی] گفت: پس او صفوف را شکافت و نزد من آمد و فرمود: "من همانم" پس گفتم: ایمان آوردم و تصدیق کردم، و لعنت حسن اخیر بر او، رحمتی بود، همانگونه که بر ابوالخطاب بود؛ و او همان ابوالخطاب است»
وَرَوَاهُ أَبُو الْقَاسِمِ الْحُسَيْنُ بْنُ صَدَقَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْخُصَيْبِيُّ شَرَّفَ اللَّهُ مَقَامَهُ قَالَ حَدَّثَنِي مَحْمُودُ بْنُ الْحَسَنِ الشَّاشِيُّ قَالَ سَمِعْتُ هَارُونَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ يُحَدِّثُ عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْخَصِيبِ، قَالَ أَبُو اللَّيْثِ: و لَقِيتُ فَاطِمَةَ و هِيَ عَجُوزٌ مُمْتَّعَةٌ بِإِحْدَى عَيْنَيْهَا فَسَمِعْتُهَا تُحَدِّثُ، قَالَتْ: كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ نُصَيْرٍ النُّمَيْرِيُّ مِنْهُ السَّلَامُ يَجِيءُ إِلَى أَخِي أَبِي الْعَبَّاسِ الْخُصَيْبِيِّ فِي الْأَيَّامِ فَرُبَّمَا حَبَسَهُ أَخِي، و كَانَ يُجِلُّهُ و يَقُومُ لَهُ تَعْظِيمًا، و كُنْتُ أَظُنُّ ذَلِكَ بِسَبَبِ عَمَلِ السُّلْطَانِ، و كَانَ عِنْدَ أَخِي قَدَحُ بِلَّوْرٍ لَا يَشْرَبُ فِيهِ أَحَدٌ مِمَّنْ يَجِيءُ إِلَيْهِ إِلَّا أَبُو جَعْفَرٍ النُّمَيْرِيُّ مِنْ حُسْنِهِ و سُرُورِهِ و كَانَ بِلَّوْرًا مَحْفُورًا يُسَاوِي مِائَةَ دِينَارٍ، فَجَاءَ يَوْمًا أَبُو جَعْفَرٍ فَحَبَسَهُ أَخِي و دَعَا أَبُو جَعْفَرٍ بِفُقَاعٍ فَمَضَيْتُ مُسْرِعَةً فَأَخَذْتُ الْقَدَحَ مِنْ غِلَافِهِ لِأَمْسَحَهُ فَسَقَطَ مِنْ يَدِي فَانْكَسَرَ، فَبَقِيَتُ




