الَّذِي قَالُوا إِنَّهُ يَدْعُو إِلَى الْحَسَنِ الْأَخِيرِ، قَالَ: فَرَأَيْتُهُ قَدْ شَقَّ الصُّفُوفَ و أَتَى إِلَيَّ و قَالَ لِي: "أَنَا ذَلِكَ" قَالَ: و لَقَدْ رَأَيْتُهُ مِنَ الْغَدِ و هُوَ رَاكِبٌ عَلَى فَرَسٍ أَدْهَمَ بِمَرْكَبٍ ذَهَبٍ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي هَذَا الَّذِي يَزْعُمُونَ أَنَّهُ إِذَا جَاءَ الْمَالُ مِنْ خُرَاسَانَ يَعْلَمُ بِعَدَدِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَعُدَّهُ، و وَزْنِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَزِنَهُ، و يَقُولَ لِعَبْدِهِ: اِمْضِ السَّاعَةَ تُلَاقِ رَجُلًا مَنْ صِفَتُهُ كَذَا و كَذَا و مَعَهُ مِنَ الْمَالِ كَيْتٌ و كَيْتُ و فِيهِ مِنَ الرِّدْيَةِ كَذَا و كَذَا و يَعْلَمُ بِالْأَشْيَاءِ الْمُغَيَّبَةِ قَبْلَ كَوْنِهَا بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ: فَشَقَّ الصُّفُوفَ و أَتَى إِلَيَّ فَقَالَ: "أَنَا ذَلِكَ" فَقُلْتُ: آمَنْتُ و صَدَقْتَ فَكَانَتْ لَعْنَةُ الْحَسَنِ الْآخِرِ عَلَيْهِ رَحْمَةً كَمَا كَانَتْ عَلَى أَبِي الْخَطَّابِ، و هُوَ أَبُو الْخَطَّابِ.
از یحیی بن معین علیه السلام روایت شده است که گفت: «به معتمد (خلیفه عباسی) خبر رسید که ابوشعیب مردم را به سوی حسن اخیر (امام حسن عسکری) دعوت میکند، این امر بر معتمد گران آمد و گفت: "او در نعمت من است و به سوی غیر من دعوت میکند؟ هرآینه گردنش را خواهم زد".
این خبر به حسن اخیر رسید، پس فرمود: "خداوند ابوشعیب را لعنت کند، با تمسخر توشه مرا خورد و چیزی را از قول من گفت که نگفته بودم،" این سخن به معتمد رسید، پس به ابوشعیب خلعت بخشید و او را بر اسبی گرانبها سوار کرد.
یحیی گفت: و من بر درگاه معتمد ایستاده بودم که ابوشعیب در حالی که پیشاپیش او بوقها (البوقات) و طبلها (الدبادب) [نواخته میشد]، خارج شد، من در دل خود گفتم: این همان کسی است که میگفتند به سوی حسن اخیر دعوت میکند.




