أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ و أَشْهَدُ أَنَّ أَمِيرَ النَّحْلِ مُمِيتُ الْأَحْيَاءِ و مُحْيِي الْمَوْتَى؟ (گواهی میدهم که خدایی جز الله نیست و گواهی میدهم که محمد فرستاده خداست و گواهی میدهم که امیر زنبوران (لقب امیرالمؤمنین) میراننده زندگان و زنده کننده مردگان است؟) پس زن آن کلمه را گفت و روح به فرزندش بازگشت، این خبر در کوفه پیچید و [مردم] گفتند: «اوجادوگری دروغگوست»
وَعَنِ الزَّعْفَرَانِيِّ عَنِ الثَّقَفِيِّ عَنِ الحَسَنِ بْنِ الحُسَيْنِ الأَشْقَرِ عَنْ جَعْفَرِ الأَحْمَرِ عَنِ ابْنِ الزَّنِينِ عَنْ جَابِرٍ و الأَصْبَغِ و حَمّادٍ أَنَّ رُشَيْدًا كَانَ قَدْ خَرَجَ فِي رِسَالَةٍ لِرَسُولِ اللَّهِ عزَّ عِزُّهُ نَحْوَ السِّنْدِ و الزِّنْجِ، فَلَمَّا خَرَجَ مِنَ المَرْكَبِ نَظَرَ إِلَى أَسَدٍ فَصَاحَ بِهِ فَدَنَا مِنْهُ فَرَكِبَهُ حَتَّى دَخَلَ إِلَى المَلِكِ و هُوَ رَاكِبُهُ، فَاسْتَعْظَمَ ذَلِكَ المَلِكُ و أَسْلَمَ.
واز زعفرانی از ثقفی از حسن بن حسین اشقر از جعفر احمر از ابن زنّین از جابر و اصبغ و حمّاد روایت شده است که رشید برای انجام مأموریتی از جانب رسول خدا - که عزتش افزون باد – به سوی سرزمینهای سند و زنگبار (الزنج) رفته بود، چون از کشتی پیاده شد، شیری را دید و بر او بانگ زد، پس [شیر] به او نزدیک شد و رشید بر او سوار شد تا اینکه سواره بر شیر به نزد پادشاه آن دیار و ارد شد، پادشاه آن را امری بس بزرگ شمرد و اسلام آورد.




