واز ابیسکینه از منصور از دهکنی روایت شده است، گفت: مردی به صادق عَزَّ عِزُّهُ گفت: ای سرور من، از زمانی که اباالخطاب را لعن کردی، کمرمان شکست (از شدت سختی و اندوه)، پس ایشان فرمود: «اما آن کشتی، از آنِ بینوایانی بود که در دریا کار میکردند، پس خواستم آن را معیوب کنم، چرا که پشت سرشان پادشاهی بود که هر کشتی (سالم) را به زور میگرفت، اگر اباالخطاب را دیدی، به او بگو تو همان کشتی هستی و پادشاه، عیسی بن موسی است».
وَعَنْ حُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ البَزَّازِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ كُمَيْتَ بْنِ و ازِعٍ عَنْ أَبِي كَهْمَشٍ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ عزَّ عِزُّهُ يَقُولُ: "أَبُو الخَطَّابِ بَابِي و حُجَّتِي و نُورِي، و أَيْتَامُهُ الخَمْسَةُ حُجَجِي و أَنْوَارِي فِي أَرْضِي".
واز حسین بن محمد بن عمر بزاز از پدرش از کمیت بن و ازع از ابیکهمش روایت شده است، گفت: شنیدم صادق جعفر عَزَّ عِزُّهُ میفرمود: «ابوالخطاب، بابِ (درگاه) من و حجتِ من، و نورِ من است، و یتیمان پنجگانهاش (پیروان و شاگردان روحانی خاص او) حجتهای من و انوار من در زمین من هستند،»




