وشیخ خصیبی – نضر الله و جهه (خداوند چهرهاش را نورانی گرداند) – از جعفر بن یزید قزوینی از زید شمام از ابی هارون مکفوف از میثم تمار از سعد خفاف از اصبغ بن نباته روایت کرده است که گفت:
گروهی نزد امیرالمؤمنین – که عزتش افزون باد - آمدند و به او گفتند: آن شخص مورد اعتماد از قول شما ادعا میکند که شما میگویید این «جِرّی» (نوعی گربهماهی) مسخ شده است!
فرمود: «همینجا باشید تا نزد شما بازگردم،» پس جامهاش را برگرفت و از نزد آنان بیرون رفت و به راه افتاد تا به رود فرات در کوفه رسید، آنگاه فریاد زد: «ای جِرّی!» [جری] پاسخ داد: «لبیک، لبیک (به خدمتت حاضرم)،» فرمود: «من کیستم؟» گفت: «تو امیرالمؤمنین هستی»
امیرالمؤمنین – که عزتش افزون باد – به او فرمود: «پس تو کیستی؟» گفت: «من از کسانی هستم که و لایتت را بر من عرضه کردی و من آن را انکار کردم و نپذیرفتم پس به شکل جِرّی مسخ شدم، و برخی از اینان که با تو هستند [نیز] به جِرّی مسخ خواهند شد»
امیرالمؤمنین – که عزتش افزون باد - به او فرمود: «پس صفت خود را و اینکه که بودی و چه کسانی با تو مسخ شدند را بیان کن»




