و مانند آن پدید میآید، و از سودا، پیسی (برص)، فراموشی، زوال عقل، خوره (آکله) حدیث نفس و سردرد پدید میآید، و از بلغم، فلج (فالج)، فلج صورت (لقوه) و مانند آن پدید میآید.
و برای او [اصل مخالف] همچنین ارواحی است که در انسان تخیل میشود، و انسان به و اسطه آنها با عوارض غذاهایی از سموم کشنده و داروهای پلید و آزاردهنده روح روبرو میشود، اینها از عوارض «ریح ریحته» (بادِ بوی او یا نَفَس پلید او) است، زیرا چون چیزی از عوارض او پدیدار شود، آن را با چیزی سختتر از آن مانند گیاهان دارویی [تلخ] و داروها و سموم کشنده، دفع میکند، پس آنها را با تقوای الهی از مؤمن خارج میسازی، پس هر چه از پلیدیها یا چیزی نکوهیده، گندیده و بدطعم باشد، از عوارض اوست، و همچنین بادهای گندیده در شکم و غیر آن از چیزهایی که به انسان میچسبد و او و روحش را آزار میدهد [از اوست].
و آنچه از عفونت خون است، ناشی از ابزارهای بشری و تمایل به او (اصل مخالف) و پیروانش و آشکار کردن و لایت آنهاست، و آنچه از این موارد در مؤمن باشد، ناشی از تقصیر او در حقوق برادران مؤمنش است؛ همان حقوقی که از سوی مولا بر آنها و اجب شده است که شامل برآوردن حقوقشان، تلاش در حوائجشان، و بخشش مال خود پیش از [مطالبه] حق اوست، و اگر در مؤمن حادثهای رخ دهد یا خلقتش ازلی [ناقص] باشد آن بر مدار فلک است، و موی سرش مانند ستارگانی است که فلک را زینت میبخشند پس چون غفلتی بر فلک و ارد شود، [ستارگان] پوشیده میشوند؛ و این ناشی از غفلتی




