فِي إِخْوَانِهِ، فَأَخَذُوهُ و انْصَرَفُوا، فَلَمَّا خَرَجُوا أَقْبَلْتُ عَلَيْهِ، و قُلْتُ لَهُ: يَا سَيِّدِي فِي هَذِهِ الْبَلْدَةِ ثَمَانِينَ رَجُلًا يُكَنَّوْنَ بِأَبِي الْخَطَّابِ فَلَوْ كُنْتَ تَبَرَّأْتَ مِنْ أَحَدِهِمْ و أَخَذْتَ الْكِيسَ! فَقَالَ: إِنَّهُمْ لَمْ يَقْنَعُوا مِنِّي إِلَّا بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ يُرِيدُونَهُ فَلَمْ يَلْبَثْ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى طَرَقَ بَابَهُ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ «سِجِسْتَانَ» فَلَمَّا طَلَعُوا إِلَيْهِ قَالُوا لَهُ: إِنَّ فُلَانًا عِنْدَنَا بِ «سِجِسْتَانَ» قَدْ مَاتَ و مَا لَهُ و ارِثٌ غَيْرَكَ، و قَدْ خَلَّفَ مَالًا و ضِيَاعًا، فَإِنْ اخْتَرْتَ الْمَسِيرَ مَعَنَا فَسِرْ لِتَأْخُذَ مَالَكَ، و إِنْ اخْتَرْتَ الْبَيْعَ بِعْتَ أَوْ تُوَكِّلَ و كِيلًا عَلَى مِلْكِكَ فَعَلْتَ، و هَذِهِ عَشَرَةُ آلَافِ دِينَارٍ تُصْلِحُ بِهَا حَالَكَ، و دَفَعُوا إِلَيْهِ كِيسًا فِيهِ عَشَرَةُ آلَافِ دِينَارٍ و خَرَجُوا، فَلَمَّا خَرَجُوا أَقْبَلَ عَلَيَّ و قَالَ: لَمْ نَتَبَرَّأْ مِنْ و لِيِّ اللَّهِ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ فَرَزَقَنَا اللَّهُ عَشَرَةَ آلَافِ دِينَارٍ.
واز عبدالله بن حسن روایت شده است که گفت: در کوفه با مردی از شیعیان همراه (معاشر) بودم، در برههای از زمان، چنان در تنگنای مالی قرار گرفت که او و اهل خانهاش سه روز را سپری کردند و هیچ غذایی نخوردند، به او گفتم: ای سرورم، خداوند تبارک و تعالی فرموده است: ﴿وَلَاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ﴾ (و خود را با دستهای خویش به هلاکت میفکنید)، و اگر از و ضعیت خود به برادرانت شکوه میکردی، تو را اینچنین رها نمیکردند! او گفت: اگر برادرانم بودند، حال من بر آنان پوشیده نمیماند، همانا از مولایمان جعفر -که عزتش افزون باد- شنیدهام که فرمود: «هر مؤمنی که بر او حادثهای (سختیای) فرود آید و سه روز و ضعیت خود را پنهان کند و به کسی شکوه نبرد، خداوند برای او از دل همان سختی، گشایشی فراهم میآورد»، و من از خداوند امید گشایش دارم، [عبدالله بن حسن] گوید: هنگام سحر، کودکانش را دیدم که از پای




