عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قُلْتُ لمولانا الصادق عَزَّ عزه : سَمِعْتُ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ يَرْوِي عَنْكُمْ أَنَّ اللهَ جِسْمَ، صَمَدِيٌّ نُورِيٌّ، مَعْرِفَتُهُ ضَرُورَةٌ، يَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ خَلْقِهِ، فَقَالَ عَزَّ عِزُّهُ: سُبْحَانَ مَنْ لَا يَعْلَمُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَ إِلَّا هُوَ، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَئٌّ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ، لَا يُحَدُّ وَلَا يُحَسُّ وَلَا يُجَسُّ وَلَا تُدْرِكُهُ الِابْصَارُ وَلَا الْحَوَاسُّ وَلَا يُحِيطُ بِهِ شَئٌّ وَلَا جِسْمٌ وَلَا صُورَةٌ وَلَا تَخْطِيطٌ وَلَا تَحْدِيدٌ 1
از علی بن ابی حمزه [روایت است که گفت]: به مولای ما صادق عَزَّ عِزُّهُ گفتم: شنیدم هشام بن حکم از شما روایت میکند که خداوند، جسمی است صمدی (بینیاز و قائم به ذات)، نورانی، که معرفتش ضروری است و آن را بر هر کس از خلقش که بخواهد منت مینهد. پس امام عَزَّ عِزُّهُ فرمود: منزه است آنکه هیچکس جز خودش نمیداند او چگونه است؛ هیچ چیز همانند او نیست و او شنوای بیناست. محدود نمیشود، احساس نمیشود، با حواس لمس نمیشود، دیدگان و حواس او را درک نمیکنند، و چیزی بر او احاطه ندارد؛ و نه جسم است و نه صورت و نه تخطیط (شکل و ترسیم) و نه تحدید (حد و مرز)
پس متوجه باش -خداوند توفیقت دهد- که امام در اینجا سخن هشام بن حکم را مبنی بر اینکه او جسمی نوری و صمدی است، نفی نکرد، بلکه سخن او را کامل نمود و برای معرفت، حدود بیشتری قرار داد.




