عِشْرِيْنَ. ثُمَّ قَالَ : وَاللهٍ يَا مُفَضَّلُ لَوَدَدْتُ لَوْ أَنَّ شِيْعَتَنَا بِالْكُوْفَةِ خَمْسَةُ وَعِشْرُونَ رَجُلَاً يَعْرِفُونَ أَمْرَنَا الَّذِي نَحْنُ عَلَيْهِ لَا يَقُولُونَ عَلَيْنَا إِلَّا الْحَقَّ، لَكُنْتُ أُلْقِي إِلَيْهِمْ سِرَّاً مُسْتَسِرَّاً، يَحْرِصُونَ عَلَيْهِ وَعَلَى كِتْمَانِهِ، لو أَرَادُواْ أَنْ يَصِلُوا لِي بِلَحْظَةٍ وَاحِدَةٍ لَفَعَلُوا.1
«از مفضل بن عمر (منه السلام) روایت است که مولای ما ابوعبدالله صادق (عزّ عزّه) فرمود: «شمار شیعیان ما در کوفه چقدر است؟» عرض کردم: «پنجاه هزار نفر.» پس ایشان پیوسته از آن عدد کاست تا اینکه فرمود: بیست نفر. سپس فرمود: «به خدا سوگند ای مفضل، دوست داشتم که شیعیان ما در کوفه بیست و پنج مرد بودند که امرِ ما را، آنگونه که بر آن هستیم، میشناختند و دربارۀ ما جز حق نمیگفتند. [اگر چنین بود] هر آینه سِرّی پنهان داشته شده را به آنان القا میکردم که بر آن و بر کتمانش حریص باشند، [و مقامی مییافتند که] اگر میخواستند در یک لحظه به من برسند (وصل شوند)، هر آینه چنین میکردند.
وَعنْ المفَضَلِ بنِ عُمرٍ منْه السَلامُ قَالَ مَوْلَانَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الصَادِقِ عَزَّ عِزُّهُ: لَمْ تَسْتَقِرَّ مَعْرِفَتُنَا إِلَّا عِنْدَ نَفَرٍ قَلِيلٍ هُمْ الْمُوَحِّدُونَ، وَإِنَّ الَّذِينَ يَعْرِفُونَنَا لَا يُعَدُّونَ بِالْآلَافِ، وَلَا بِالْمِئَاتِ، وَلَا بِالْعَشَرَاتِ، بَلْ إِنَّ عَدَدَهُمْ بِالْخَمْسَاتِ أَوْ بِالْآحَادِ، وَاعْلَمْ يَا مُفَضَّلُ أَنَّ مَعْرِفَتَنَا، عِنْدَ خَاصَّةِ شِيعَتِنَا هِيَ الصَّعْبُ الْمُسْتَصْعَبُ،




