خشک شده بود پس چون آب در دستش قرار گرفت و کنارش برادری از برادرانش بود و ناله او را شنید به ساقی گفت مشک را برای او ببر و برادرم را سیراب کن که او از من ضعیف تر است پس ساقی پیوسته هرگاه به یکی از آنان میرسید به او چنین میگفت و هر یک از آنان برادرش را بر خود ترجیح میداد تا اینکه به نهمین نفر از آنان رسید و او را دید که جان داده است و به سوی پیشینیان بازگشت و آنان را دید که جان داده اند و هیچ یک از آنان به خاطر ایثارشان نسبت به یکدیگر آبی ننوشید هر یک از آنان برادرش را بر خود ترجیح میداد صلوات الله علیهم اجمعین.
و قطعا تشبیه بدون شک واقع است ولیکن عبرت لطیف از خبر اول این است که گریه قوم و عزایشان بر آن چیزی است که در حق باب الله کوتاهی کردند.
قَالَ مَوْلَانَا الْحُسَيْنُ عِزَّ عِزُّهُ : اِلْهِيُّ عَلِمْتُ بِاِخْتِلَاَفِ الْاْثَارِ، وَتَنَقُّلَاَتِ الِاْطْوَارِ، اَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي اَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْءٍ، حَتّى لَاَ أَجْهَلَكَ فِي شَيْءٍ.1
« مولای ما حسین عزعزه فرمود خدای من با اختلاف آثار و دگرگونی اطوار دانستم که مراد تو از من این است که خود را در هر چیزی به من بشناسانی تا در هیچ چیزی نسبت به تو جاهل نباشم»




