وَلَا بِنَا مُسْتَأْكِلِينَ وَلَا بِالطَّمْاعَيْنِ، خِيَارُ الْأُمَّةِ، نُورٌ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، وَنُورٌ فِي ظُلُمَاتِ الْفِتَنِ، وَنُورُ هُدًى يُسْتَضَاءُ بِهِمْ، لَا يَمْنَعُونَ الْخَيْرَ أَوْلِيَاءَهُمْ، وَلَا يَطْمَعُ فِيهِمْ أَعْدَاؤُهُمْ، إِنْ ذَكَرْنَا بِالْخَيْرِ اسْتَبْشَرُوا وَابْتَهَجُوا وَاطْمَأَنَّتْ قُلُوبُهُمْ وَأَضَاءَتْ وُجُوهُهُمْ، وَإِنْ ذَكَرْنَا بِالْقُبْحِ اشْمَأَزَتْ قُلُوبُهُمْ وَاقْشَعَرَتْ جُلُودُهُمْ وَكُلَحَتْ وُجُوهُهُمْ، وَأَبْدَوْا نُصْرَتَهُمْ وَبَدَا ضَمِيرُ أَفْئِدَتِهِمْ، قَدْ شَمَرُوا فَاحْتَذَوا بِحَذُونَا وَعَمِلُوا بِأَمْرِنَا، تُعْرَفُ الرَّهْبَانِيَّةُ فِي وُجُوهِهِمْ، يُصْبِحُونَ فِي غَيْرِ مَا النَّاسُ فِيهِ وَيُمْسُّونَ فِي غَيْرِ مَا النَّاسُ فِيهِ، يَجْأَرُونَ إِلَى اللَّهُ فِي إِصْلَاحِ الْأُمَّةِ بِنَا وَأَنْ يَبْعَثَنَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلضُّعَفَاءِ وَالْعَامَّةِ، يَا عَبْدَ اللَّهِ، أُولَئِكَ شِيعَتُنَا وَأُولَئِكَ مِنَّا أُولَئِكَ حِزْبُنَا وَأُولَئِكَ أَهْلُ وِلَايَتِنَا.1
« پس همانا از عبدالله بن بکیر روایت شده است که گفت ابوالحسن عزعزه فرمود ای پسر بکیر همانا من به تو سخنی میگویم که پدرانم عزعزهم آن را میگفتند اگر در میان شما به تعداد اهل بدر وجود داشت قائم ما قیام میکرد ای عبدالله ما مردم را مداوا میکنیم و میدانیم که آنان چیستند؟ پس از آنان کسی است که در مودت با ما صادق است و خون دلش را برای ما میبخشد و از آنان کسی است که در قلبش حقیقت آنچه بر زبانش ظاهر میشود نیست و از آنان کسی است که جاسوس دشمن ، علیه ماست. سخن ما را میشنود و اگر در چیز اندکی از دنیا به طمع افتد بر ما از دشمنمان سخت تر میشود. و چگونه اینان شادی را میبینند در حالی که این صفتشان است؟ همانا برای حق




