« از حذیم بن شریک اسدی گفت مولای ما زین العابدین عزعزه فرمود ای مردم شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید که شما به پدرم نامه نوشتید و او را فریب دادید و از جانب خود به او عهد و میثاق و بیعت دادید سپس با او جنگیدید و او را تنها گذاشتید؟ پس مرگ بر شما به خاطر آنچه برای خود پیش فرستادید و چه بد رأیی داشتید.! با کدام چشم به رسول خدا نگاه میکنید آنگاه که به شما میگوید عترتم را کشتید و حرمتم را شکستید پس شما از امت من نیستید.پس صداهای مردم به گریه بلند شد و یکدیگر را صدا میزدند که هلاک شدید و نمیدانید. پس علی بن حسین فرمود خدا رحمت کند کسی را که نصیحتم را بپذیرد و وصیتم را درباره خدا و رسولش و اهل بیتش حفظ کند که همانا برای ما در رسول خدا اسوه ای نیکو است پس همگی گفتند ما همگی ای پسر رسول خدا شنوا و مطیع و حافظ پیمان توایم نه رویگردان از تو و نه بی رغبت به تو پس ما را به امرت فرمان ده خدایت رحمت کند که ما با جنگ تو در جنگیم و با صلح تو در صلحیم تا انتقام تو و انتقام خودمان را از کسی که به تو و به ما ظلم کرد بگیریم. پس علی بن حسین فرمود هیهات ای خیانتکاران مکار میان شما و خواسته های نفسانتان حائل شده است. آیا میخواهید نزد من بیایید همانطور که پیش از این نزد پدرانم آمدید هرگز! و سوگند به پروردگار شتران رقصان به سوی منا، که هنوز زخم التیام نیافته است پدرم دیروز کشته شد و اهل بیتش با او بودند پس داغ رسول خدا صلی الله علیه و آله و داغ پدرم و پسران پدرم و جدم از یادم نرفته است دهانم برای آن چاک




