بزرگ است جلال تو ای سرور من گویی کلمات تو که گفتی آری به خدا سوگند پس بسیار گریه کنید منظورت از آنها جز حسینیه ها نبود و قصدت از آنها جز برپایی عزاها و لطمه زدن بر چهره ها و شکافتن سرها و پشت ها و سینه ها نبود. سرورم بزرگ است جلال تو از آنچه ستمکاران تو را وصف کردند و شایعه پراکنان درباره ات سخن گفتند. کسانی که با جهلشان گمان کردند که تو بر شتران لاغر به اسارت گرفته میشوی و در زنجیرها و آهن به بند کشیده شدی. آه آه ای سرور من و ای کاش تو را بر عرش همراه با علی و خاندانش جل جلالهم اجمعین میدیدند در حالی که بر ضعف این کافران ملعون و برادران مقصره شان که مدعی هستند تو را دوست دارند اما نه تو را منزه میدانند و نه یاری ات می کنند میخندی.
وعَنْ حَذْلَمِ بْنِ سُتَيْرٍ قَالَ: قَدِمْتُ الْكُوفَةَ فِي الْمُحَرَّمِ مِنْ سَنَةِ إِحْدَى وَسِتِّينَ، مُنْصَرَفِ مولانا عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عزَّ عِزُّهُمَا بِالنِّسْوَةِ مِنْ كَرْبَلَاءَ وَمَعَهُمْ الِاجْنَادُ يُحِيطُونَ بِهِمْ، وَقَدْ خَرَجَ النَّاسُ لِلنَّظَرِ إِلَيْهِمْ، فَلَمَّا أَقْبَلَ بِهِمْ عَلَى الْجَمَالِ بِغَيْرِ وِطَاءٍ جَعَلَ نِسَاءَ الْكُوفَةِ يَبْكِينَ، وَيَلْتَدِمْنَ فَسَمِعْتُ مولانا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عَزَّ عِزَّهُ وَهُوَ يَقُولُ بِصَوْتٍ ضَئِيلٍ وَقَدْ نَهَكَتْهُ الْعِلَّةُ، وَفِي عُنُقِهِ الْجَامِعَةُ، وَيَدُهُ مَغْلُولَةٌ إِلَى عُنُقِهِ: إِنَّ هَؤُلَاءِ النِّسْوَةَ يَبْكِينَ، فَمَنْ قَتَلْنَا؟! قَالَ: وَرَأَيْتُ مولاتنا زَيْنَبَ بِنْتَ عَلِيٍّ عَزَّ عِزُّهُمَا وَلَمْ أَرَ إمرأةً قَطُّ أَنْطَقَ مِنْهَا، كَأَنَّهَا تُفْرَغُ عَنْ لِسَانِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عز عزه قَالَ: وَقَدْ أَوْمَأْتْ إِلَى النَّاسِ أَنْ اُسْكُتُوا، فَارْتَدَّتْ الْأَنْفَاسُ، وَسَكَنَتْ الْأَصْوَاتُ، فَقَالَتْ: الْحَمْدُ لِله، وَالصَّلَاةُ عَلَى أَبِي رَسُولِ اللهِ




