الْمُؤْمِنِينَ وَقَاتَلْتُكَ فَأَكُونُ قَدْ ظَلَمْتُكَ، بَلْ اِكْتُبْ بِاسْمِكَ وَاسْمِ أَبِيكَ فَكَتَبْتَ إِلَيْهِ: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَى مُعَاوِيَةَ بْنِ صَخْرٍ، فَلَمَّا أَجَبْتَ مُعَاوِيَةَ إِلَى اخْرَاجِ نَفْسِكَ مِنَ امْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ كُنَّا نَحْنُ فِي إخْرَاجِكَ، عَنْ الْأمِرِيَّةِ أَوْلَى.قَالَ: هَيهِ ثُمَّ مَاذَا؟ قَالُوا: وَالْخَامِسَةُ انُّكَ قُلْتُ: هَذَا كِتَابُ اللهِ فَاحْكُمُوا بِهِ وَاتْلُوهُ مَنْ فَاتَحْتَهُ إِلَى خَاتِمَتِهِ فَانَ وَجَدْتُمْ مُعَاوِيَةَ أَثْبَتَ مِنِّي فَأَثْبِتُوهُ وَإِنْ وَجَدْتُمُونِي أَثْبَتَ مِنْهُ فَأَثْبِتُونِي فَشَكَكْتَ فِي نَفْسِكَ فَنَحْنُ فِيكَ أَعْظَمُ شَكًّا. قَالَ لَهُمْ: بَقِيَ لَكُمْ شَئٌّ تَقُولُونَهُ؟ قَالُوا: لَا.1
« مولای ما ابوعبدالله صادق عزعزه فرمود هنگامی که آتش بسی که میان امیرالمؤمنین عزعزه و معاویه لعنه الله بود به پایان رسید امیرالمؤمنین به ندا دادن در کوفه و بصره که همان دو عراق هستند امر فرمود سپس حدیث به گفتگوی میان مولا عزعزه و خوارج رسید به من خبر دهید که از جنگ بدون پرسش و پاسخ چه میخواستید ؟پس گفتند ما چیزهایی را منکر شدیم که کشتن تو به خاطر یکی از آنها برای ما حلال است. پس مولا عزعزه به آنان فرمود آنها را ذکر کنید. پس گفتند اول آنکه تو برادر رسول خدا و وصی او و خلیفه بعد از او و قاضی دینش و برآورنده وعده هایش بودی و رسول خدا در چهار جا برای تو از مسلمانان بیعت گرفت در یوم الدار و در بیعت رضوان و زیر درخت در خانه ام سلمه و در روز غدیر خم و تو را امیرالمؤمنین نامید پس چون رسول خدا عزعزه از دنیا رفت تو به وفات او مشغول شدی و قریش و




