أَوْصَافِهِمْ وَنُعُوتِهِمْ اَلَّتِي ذَكَرْتُهَا وَأَبْدَيْتُهَا وَصَنَائِعُهُمْ حَتَّى نَعْرِفَ ذَلِكَ كَمَا عَرَفَتْنَا مَنْ قَبْلَهُ فَلنَحْذَرْ طَارِقَهُمْ فَإِنَّهُ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا وَدَلَّلَتْنَا عَلَيْهِ مِنْ مَعْرِفَةِ مَا لَا تَعْرِفُهُ وَلَا يَعْرِفُهُ غَيْرُكَ فَقَالَ : يَا جَابِرُ قَدْ كَانَ قَبِلَكَ وَقَبِلَ صَحْبِكَ هَؤُلَاءِ جَمْعٌ مِثْلُ هَذَا اَلْجَمْعِ وَكُلُّهُمْ عِنْدَ مَوْلَاكَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ فِي هَذَا اَلْمَنْزِلِ اَلَّذِي فِيهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ بِالْكُوفَةِ وَفَعْلُوا مِثْلِ فِعْلِكُمْ اَلَّذِي فَعَلْتُمُوهُ مِنْ ذَبْحِ هَؤُلَاءِ اَلْقَوْمِ اَلَّذِينَ عَرَفْتُمُوهُمْ . وَذَبَحُوهُمْ كَمَا ذَبَحْتُمُوهُمْ ، وَجَرَى عَلَيْهِمْ مِثْلُ اَلَّذِي أَجْرَيْتُمُوهُ مِنَ اَلْعَذَابِ وَالنَكَالِ ، فَلَمَّا كَمُلَ لَكُمْ بِهُمْ مَا تَنَاهَى بِكُمْ وَجَلَسُوا بِحَيْثُ قَدْ جَلَسْتُمْ فَسَأُلْهَمُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَنْ مَعْرِفَةِ مَا ذَبَحُوهُ وَعَذَّبُو بِأَيْدِيهِمْ كَمَا سَأَلْتُكُمْ أَنَا عَنْ ذَلِكَ ، فَكَانَ جَوَابُهُمْ لَهُ مِثْلَمَا أَجَبْتُمْ بِهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ، وَسَأَلُوهُ كَمَا سَأَلْتُمْ عَنْ مَعْرِفَةِ ذلك.
« ماهان آبلی علیه السلام از جابر بن یزید جعفی منه السلام گفت روز عید قربان نزد سرور و مولایم جعفر بن محمد عز عزه رفتم تا به او تبریک بگویم پس چون به من اجازه ورود داد بر او وارد شدم و نزد او تمام کسانی را که در کوفه بودند و و به او به حقیقت معرفت ایمان داشتند، یافتم پس چون مرا دید به من گفت ای جابر چه چیزی تو را تا این وقت به تأخیر انداخت در حالی که بر تو واجب بود که اولین نفر باشی؟! پس گفتم ای مولای من از گرد هم آمدن حاضران خبر نداشتم و اگر میدانستم صبح زود در تاریکی می آمدم سپس به من اجازه نشستن داد پس نشستم و مولایم شروع به سخن گفتن با ما کرد و فضائل آن روز و آنچه بر هر مؤمنی در آن واجب است و آنچه از عمل بر




