میگوید: «چگونه اصحاب پیامبر منافقاند؟» و «چگونه با زن کافری ازدواج میکند؟» و این توصیفی از نواصب در احوال و عوالمشان است که از مفهوم پوسته ظاهری زندگی فراتر نمیرود.
سپس اندکی به سرگشتگان از مقصّره میپردازیم؛ کسانی که بر موحدین اعتراض میکنند «چگونه خداوند میگوید حسین کشته شد و گریه و زاری بر ما واجب است و... سپس [معلوم میشود که] این اتفاق نیفتاده است؟» و «چگونه از یک بار مردن سخن گفت در حالی که به ادعای شما، مراد او تناسخ بوده است؟» و امثال اینها از عقاید مورد اختلاف میان موحدین و مقصّره.
و انتقال از مرحله ظاهر و فهم دین باطن آنگونه که خداوند تعالی در حقیقت اراده کرده است، حاصل نمیشود مگر برای کسی که سرچشمههایش (منابع معرفتیاش) پاک گشته و از شرّ مذاهب دور شده و به آنچه نزد خداست راغب و طالب دین او باشد، تا اینکه خداوند به او فصل [الخطاب] و حکمت و فهم حقیقت امر را عطا کند. زیرا دین، تقلید از پدران و پیروی کورکورانه نیست، بلکه جستجو، کاوش، رغبت و شوقی بزرگ به سوی معرفت «حبیب» است. خداوند [که] گویندهای بزرگ است فرمود: يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْر اً كَثِيراً وَمَا يَذَّكَرُ إلا أُولُوا الألباب1او به هر کس بخواهد حکمت میبخشد و به هر کس حکمت داده شود، هرآینه خیری فراوان داده شده است و جز خردمندان پند نمیگیرند}. و این دسته از مردم همان کسانی




