أَحْمَدٍ وَكُنْ مُتَمَسِّكًا بِذَلِكَ وَاكْشِفْهُ لَمِنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ إِخْوَانِكَ وَاسْتَبْشِرْ بِذَلِكَ وَاجْتَهِدْ أَنْ لَا تَخْلُو فِي مِثْلٍ هَذَا اَلْيَوْمِ مِنْ اَلِاجْتِمَاعِ مَعَ إِخْوَانِكَ اَلَّذِينَ خَصَّهُمْ اَللهُ بِمِثْلِ مَا خَصَّكَ بِهِ ، وَلْيَكُنْ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ لَكُمْ يَوْمِ سُرُورٍ وَفَرَحٍ وَعِيدٍ.1
« ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی گفت علی بن احمد طبرانی برایم حدیث کرد و او پیری بود که عمرش از صد سال فراتر رفته بود پس دستم را گرفت در حالی که ما بر گذرگاه غاضریه بودیم و روز عاشورا بود پس مرا به زیر نخلی در کنار ساحل علقمی برد و آن روز جمعه دهم محرم سال سیصد و چهارده بود،پس مرا در کنار آن نخل نشاند. سپس به من گفت: ای اباعبدالله آنچه برایت حدیث میکنم از من حفظ کن و آن را فراگیر بدان که من با مولا علی هادی که عزتش والاست در همین مکان نشستم در حالی که من بیست و هفت ساله بودم و همانا در برابر او خرمای تازه بود و نمیدانم از این نخل بود یا از غیر آن ،پس به من فرمود بخور پس من با شرمندگی شروع به خوردن کردم.




