يَنْظُرُوا الْيهِ تَعَجُّبَاً أَنَّهُ مِنَ الْجَنَّةِ وَنَحْنُ لَعَمْرِي وَاللهِ نَقُومُ إِلَى النَّظَرِ الْيْهِ تَعَجُّبَاً إَنَّهُمَا قَرْنَا الأدْلَمِ فَالنَّاسُ يَتَعَجَّبُونَ مِنْ شَيْءٍ وَنَحْنُ نَتَعَجَّبُ مِنْ شَيْءٍ خِلَافَ ذَلِكَ.1
«مولای ما صادق که عزتش بزرگ باد به مفضل که بر او درود باد فرمود همانا آن قوچی که فدیه حسین گشت ادلم بود ادلم قریش و او همان دومی است و در آن روز در کالبد یک قوچ بود پس او را آوردند و ذبح کردند آیا دو شاخش را که در خانه کعبه آویزان است ندیدهای گفتم آری فرمود پس آن شاخ همان قوچی است که فدیه حسین شد سپس چنان خندید که دندانهای آخرش نمایان گشت عرض کردم سرورم چه چیز شما را به خنده آورد فرمود همانا مردم هنگامی که در موسم حج در مکه جمع میشوند مشتاقند که از روی شگفتی به آن نگاه کنند که آن از بهشت است و ما سوگند به جانم و به خدا برای نگریستن به آن از روی شگفتی برمیخیزیم که آن دو شاخِ ادلم است پس مردم از چیزی در شگفتاند و ما از چیزی خلاف آن در شگفتیم»
آنان از چیزی تعجب میکنند و ما از چیزی خلاف آن تعجب میکنیم پس از آنکه خنده را در کتب ظاهر و باطن بیان کردیم سه دلیل شگفتانگیز خواهیم آورد که بر قلب بشری خطور نکرده است و آن خنده سید المسیح که عزتش بزرگ باد بر کسانی است که قصد مکر درباره او را داشتند.




