« از کثیر بن شهاب حارثی روایت شده است که گفت هنگامی که ما در رحبه نزد امیرالمؤمنین نشسته بودیم ناگهان حسین که عزتش بزرگ باد بر او وارد شد پس علی چنان خندید که دندانهای آخرش نمایان گشت سپس فرمود همانا خداوند قومی را یاد کرد و فرمود نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین و نه مهلتی یافتند و سوگند به آنکه دانه را شکافت و انسان را آفرید بیگمان این را خواهند کشت و بیگمان آسمان و زمین بر او خواهند گریست .
ای مولای من ای امیر مؤمنان مناسبت این خنده چیست؟
هیچ معبودی جز تو نیست ای آقا و مولای من پس مولا امیرالمؤمنین که عزتش بزرگ باد در این مکان نخندید مگر برای بیان کردن حال مکر و حقیقتپوشی در امر کربلا زیرا آنچه در ظاهر اخبار مشهور است گریه است ولی اینجا خندهای هست.این خبر را با خبر الهفت مقایسه کن آنگاه که مولایم صادق که عزتش بزرگ باد وقتی از مفضل یاد قتل حسین را شنید خندید پروردگار من برتر است از کشته شدن و شکنجه شدن.
قَالَ مَوْلَانَا اَلصَّادِقُ عَزَّ عِزُّهُ للمُفَضَّلِ مِنِهُ السَّلَامُ : إِنَّ ذَلِكَ الْكَبْشَ الَّذِي فُدِيَ بِهِ الْحُسَيْنُ كَانَ الأَدْلَمُ أَدْلَمُ قُرَيْشٍ وَهُوَ الثَّانِي وَكَانَ يَوْمَئِيذٍ فِي تَرْكِيبِ كَبْشٍ فَأُوتِيَ بِهِ وَذُبِحَ أَمَا رَأَيْتَ قَرْنَيْهِ فِي الْبَيْتِ مُعَلَّقِينَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَذَلِكَ قَرْنُ ذَلِكَ الْكَبْشِ الَّذِي فُدِيَ بِهِ الْحُسَيْنُ ثُمَّ ضَحِكَ حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ قُلْتُ سَيِّدِي فَمَا الَّذِي اضْحَكَكَ قَالَ إنَّ النَّاسَ إِذَا اجْتَمَعُوا بِالْمَوْسِمِ بِمَكَّةَ اشْتَهُوا انْ




