مرتضی، و جدت محمد مصطفی است، و دشمن تو [در روز جزا] خداوند علیّ اعلی است. تو را میکشم و باکی ندارم.»
سوگند به خدا او تو را نمیشناسد ای مولای من و آنکه او را خواهد کشت نخواهد شناخت. او همچون مقصره است یعنی آنان که در شناخت مقام تو کوتاهی میکنند و گمان میبرند که تو کشته شدهای.
لیکن ما میپرسیم چگونه برای حسین که عزتش بزرگ باد در چنین جایگاهی ممکن است بخندد؟چگونه برای او ممکن است در حالی که لحظاتی بعد زنان و کودکان به اسارت برده خواهند شد؟اینها تصاویری است که آنها را با هم جمع خواهیم کرد تا در برابر چشمان مؤمنان کامل شود که سروران ما که عزتشان بزرگ باد چرا بر آنچه در کربلا گذشت خندیدند.
عَنْ كَثِيرِ بْنِ شِهَابٍ الْحَارِثِيِّ قَالَ: بَيْنَمَا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فِي الرَّحَبَةِ إِذْ طَلَعَ الْحُسَيْنُ عَزَّ عِزُّهٌ عَلَيْهِ "فَضَحِكَ عَلِيَّ ضَحِكَاً" حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللهَ ذَكَرَ قَوْماً وَقَالَ فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَالْأَرْضُ وَما كانُوا مُنْظَرِينَ وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَيَقْتُلُنَّ هَذَا وَ لَتَبْكِيَنَّ عَلَيْهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ .1




