من ابوالطیباتم و من سلسلم(یکی از نام های حضرت سلمان) و من به خدا سوگند بر اهل مؤتفکه فریادی کشیدم پس آنان را نابود کردم و من در برابر هر امامی در هر عصری در صورتهای مختلف و نامهای مختلف هستم و من همراه با قائم در برابرش خواهم بود و ظالمان را با شمشیرش از بیخ بر میکنم به من امر میکند پس اطاعتش میکنم و من به امر پروردگارم زنده میکنم و میمیرانم و روزی میدهم سپس دو مرد که آنان را نمیشناختم پیش آمدند پس ابوالخطاب گفت آیا این دو مرد را میشناسی؟ گفتم نه گفت این میکائیل است و این اسرافیل یکی از آنان در مشرق بود و دیگری در مغرب بود. گفتم پس چه میکنند؟ گفت امام من و امام تو آنان را برای حاجتی فرستاده است گفتم آیا ای ابوالخطاب شما در زمان رسول خدا و در زمان امیرالمؤمنین همراه بودید؟ گفت آری و در زمان عیسی و موسی و ابراهیم و نوح و پیش از آن در زمان آدم بودیم گفتم پروردگارم بزرگ است و شأنش عظیم است پس ابوعبدالله به من نگریست و فرمود ای مفضل هر آینه به تو فضل بزرگی عطا شد و علم باطنی آموختی پس بر تو باد به کتمان سر خدا و آن را جز بر ولی مخلصی آشکار مکن که اگر آن را بر دشمنان ما فاش کنی هر آینه بر کشتن نفس خود یاری کردهای گفتم سرورم و مولایم ان شاء الله انجام میدهم و همانا من از کتمان این امر در شگفتم که چگونه ما را به کتمان آن سفارش و امر میکنید فرمود ای مفضل همانا خداوند عز و جل دوست داشت که در سر و نهان عبادت شود پس گناه جعفر چیست گفتم راست گفتی ای مولای من.




