ظالمان از آنجا هجرت نمود. ما نمیخواهیم درباره آنچه در کتب تاریخی نزد موحدین یا نزد مقصّره آمده سخن بگوییم. اهل توحید به زعامت او قائل شدند و اهل تفویض (قائلین به واگذاری امور خلق به ائمه) از جماعت ابنخلاد نیز به زعامت او اقرار کردند و برخی از مشایخ مقصّره او را از علما، سادات و محدثین خود قرار دادند. و جای شگفتی نیست، چرا که او در اشعارش چنین سروده است:
وَ أَعْمَيْتُ وَ أَضْلَلْتُ بِشِعْرِي | وَ رِوَايَاتِي رجَالاً غَيرَ انْجَادٍ |
عَموَا فيِ كلِ اوَقَاتِي وَصَمْوَا | اذاَ دَعيَ الدَاعِي الى تِلكَ الوَلاَيَاتِ |
و با شعر و روایاتم، مردانِ نااهل (غیر نجیب) را کور و گمراه ساختم آنان در همه حال کور و کر گشتند آنگاه که دعوتگری به سوی آن ولایتها (مراتب معنوی) فرا خواند.
نامهایشان را همانطور که در کتاب «خیر الصنیعة» آمده است، ذکر میکنیم.:
١ - الرِّسَالَةُ الرُّسْتُبَاشِيَّةُ و آن مصحف (کتاب مقدس) باطنیانی است که به آن ایمان دارند. پس هر آنچه در این رساله آمده، از موالیان ما -عزّ عزّهم- روایت شده است و در آن، پایههای اعتقادی این طایفه کریمه تثبیت شده است.
2- الْفَرْقُ بَيْنَ الرَّسُولِ وَ الْمُرْسَلِ




