چگونه رحیق مختوم از انگشت شست او - جلّ جلاله - جاری نشود، در حالی که او مالک المُلک است؟
لَمَّا مُنِعَ اَلْمَاءُ مِنَ اَلْحُسَيْنِ عَزَّ عَزُّهُ أَخَذَ سَهْمَاً وَ عَدَّ فَوْقَ خِيَامِ اَلنِّسَاءِ تِسْعَ خُطُوَاتِ فَحَفَرَ اَلْمَوْضِعَ فَنَبَعَ مَاءٌ طَيِّبٌ فَشَرِبُوا وَ مَلَئُوا قِرَبَهُمْ1
« هنگامی که آب را بر حسین عزّ عزّه بستند، تیری برگرفت و در پشت خیمههای زنان نُه قدم شمرد. سپس آن مکان را حفر کرد، پس آبی گوارا جوشید. پس (همگی) نوشیدند و مشکهایشان را پر کردند»
هر کس آنچه را که رخ داد به اندازه ظرفیت (ادراک) خود میبیند. شخصی چشمهای میبیند، شخصی نهری، و شخصی دریایی. شخصی او را بر عرش میبیند که امر و نهی میکند، و شخصی او را نور آسمانها و زمین میبیند. پاک و منزه است آنکه هرگز از کیان (ذات) خود زائل نگشت، اگرچه در برابر دیدگان ظاهر شد.
أَنَّ مولانا الْقَاسِمَ بْنَ الْحَسَنِ لَمّا رَجَعَ إِلَى عَمّهِ مولانا الْحُسَيْنِ عَزَّ عِزٌّهُمَا مِنْ قِتَالِ الْخَوَارِجِ قَالَ: يَا عَمّاهُ الْعَطَشَ، أَدْرِكْنِي بِشَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ، فَصَبَّرَهُ الْحُسَيْنُ وَ أَعْطَاهُ خَاتَمَهُ و قَالَ لَهُ: حٌطَّهُ فِي فَمِكَ فَمُصَّهُ قَالَ الْقَاسِمُ : فَلَمّا وَضَعْتُهُ فِي فَمِي كَانَهُ عَيْنُ مَاءٍ فَارْتُوِيَتْ وَ انْقَلَبَتُ إِلَى الْمَيْدَانِ2




