حَاجَةٍ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ : هُوَ اَلسَّلاَمُ وَ مِنْ رَبِّيَ اَلسَّلاَمُ وَ قَالَ : قَدْ شَكَا إِلَيَّ أَصْحَابِي مَا هُوَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي مِنَ اَلْعَطَشِ فَأَوْحَى اَللهُ تَعَالَى إِلَى اَلْمَلَكِ : قُلْ لِلْحُسَيْنِ : خُطَّ لَهُمْ بِإِصْبَعِكَ خَلْفَ ظَهْرِكَ يَرْوَوْا فَخَطَّ اَلْحُسَيْنُ بِإِصْبَعِهِ اَلسَّبَّابَةِ فَجَرَى نَهَرٌ أَبْيَضُ مِنَ اَللَّبَنِ، وَ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ ، فَشَرِبَ مِنْهُ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ ، فَقَالَ اَلْمَلِكُ : يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللهِ ، تَأْذَنُ لِي أَنْ أَشْرَبَ مِنْهُ ، فَإِنَّهُ لَكُمْ خَاصَّةً ، وَ هُوَ {اَلرَّحِيقُ اَلْمَخْتُومُ اَلَّذِي خِتٰامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذٰلِكَ فَلْيَتَنٰافَسِ اَلْمُتَنٰافِسُونَ} فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ : إِنْ كُنْتَ تُحِبُّ أَنْ تَشْرَبَ مِنْهُ فَدُونَكَ1
«مولای ما رضا عزّ عزّه فرمودفرشتهای بر حسین عزّ عزّه فرود آمد در حالی که یارانش از تشنگی به او شکایت کرده بودند. پس (فرشته) گفت: هماناخداوندمتعال به تو سلام میرساند و میگوید: آیا حاجتی داری حسین فرمود: اوسلام است و سلام از جانب پروردگارم است یارانم از تشنگی به من شکایتی کردهاند که او خود بهتر از من به آن آگاه است پس خداوند متعال به فرشته وحی کرد به حسین بگو با انگشتت در پشت سر خود برایشان خطی بکش تا سیراب شوند پس حسین با انگشت سبابه خود خطی کشید و نهری جاری شد که از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر بود. پس او و یارانش از آن نوشیدندآنگاه فرشته گفت: ای پسر رسول خدا، آیا به من اجازه میدهی از آن بنوشم؟ زیرا این مخصوص شماست و این همان {شراب ناب مهرشدهای است که مُهر آن مشک است و رقابتکنندگان باید در این زمینه یکدیگر پیشی بگیرن حسین فرمود: اگر دوست داری از آن بنوشی، پس بفرما بنوش.




