مِنَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا حَفَّ بِالْحُسَيْنِ عَزَّ عِزُّهُ حَتَى أَنَّ اللهَ تَعَالَى يَزُورُ الحُسَيْنَ وَ يُصَافِحُهُ وَ يَقْعُدُ مَعَهُ عَلَى السَّرِيرِ يَا مُفَضَّلُ ، هَذِهِ وَ اللهِ الرِّفْعَةُ الَّتِي لَيْسَ فَوْقَهَا شَيْءٌ وَ لَا دُونَهَا شَيْءٌ ، وَ لَا وَرَاءَهَا لِطَالِبٍ مَطْلَبٌ1
« مفضل بن عمر منه السلام روایت است که مولای ما ابو عبدالله صادق فرمود: هنگامی که آب را بر حسین عزعزهما و یارانش بستند، در میانشان ندا در داد: "هر کس تشنه است، بیاید. پس یارانش تک تک نزد او آمدند و او انگشت شست خود را در کف دست هر یک قرار میداد. و مرد پس از مرد (از آن) مینوشید تا همگی سیراب شدند. آنگاه برخی به برخی دیگر گفتند: به خدا سوگند، شرابی نوشیدم که هیچکس از عالمیان در سرای دنیا ننوشیده است.پس هنگامی که با حسین جنگیدند، و در روز سوم هنگام مغرب بود، حسین تک تک آنان را (از میان کشتگان) نشاند و ایشان را به نام پدرانشان صدا زد. و مرد پس از مرد به او پاسخ میدادند و گرداگرد او مینشستند. سپس سفره را طلب میکند و از طعام بهشت به ایشان میخوراند و خود نیز با آنان تناول میکند و از شراب بهشتی به آنان مینوشاند.سپس ابو عبدالله عزّ عزّه فرمود: به خدا سوگند، تعدادی از کوفیان آنان را دیدند و حسین عزعزه این صحنه را برایشان تکرار کرد اگر که تعقل میکردند.امام صادق فرمود: سپس حسین عزعزهما آنان را روانه کرد و هر یک از ایشان به دیار خود بازگشت. سپس خود به کوه رضوی آمد. پس هیچ مؤمنی باقی نمیماند مگر آنکه نزد او




