مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

کربلا میان حقیقت و وهم، میان کشته شدن و تشبیه - کتیبه محمد بن نصیر

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 191 من 524

الْمَاءِ ثُمَّ قَالَ لِلرَّجُلِ : تَناوُلَها فَأَخْرَجْهَا فَإِذَا هِيَ فَخُذٌ طائِرٌ مُشوّيٌّ ، ثُمَّ رَمَى لَهُ أُخْرَى ، وَ قَالَ : تَناوُلَها فَأَخْرَجَهَا فَإِذَا هِيَ قِطْعَةٌ مِنْ الحَلْوَى ، فَقَالَ الرَّجُلُ : يَا مَوْلايَ تَضَعُ لِي كَسْرًا يابِسَةً فَأَجِدُها أَنْواعُ الطَّعامِ ، فَقَالَ أَميرُ المُؤْمِنِينَ : نَعَمْ هَذَا الظّاهِرُ وَ ذَاكَ الباطِنُ وَ إِنَّ أَمَرَنا هَكَذَا1

از ابن عباس روایت شده است که مردی بر مولای ما امیرالمؤمنین عزعزه وارد شد و از ایشان خواست او را مهمان کند. پس ایشان یک قرص نان خشک از جو و کاسه‌ای آب طلبیدند. سپس تکه‌ای از نان را شکستند و در آب انداختند و به مرد گفتند: «آن را بردار.» مرد آن را بیرون آورد و دید که یک ران پرنده بریان شده است. سپس تکه‌ی دیگری برای او انداختند و گفتند: «آن را بردار.» مرد آن را بیرون آورد و دید که یک تکه حلواست پس مرد گفت: «ای مولای من! شما برای من تکه‌های نان خشک می‌گذارید، اما من آن‌ها را انواع غذا می‌یابم.» امیرالمؤمنین گفتند: «بله، این ظاهر است و آن باطن، و امر ما چنین است.

نکته‌ای که باید به آن توجه داشت:

در این روایت، امیرالمؤمنین قطعه‌ای از نان جو را ابتدا به پرنده‌ای بریان‌شده و سپس به قطعه‌ای حلوا تبدیل کردند و به آن مرد فرمودند: «این ظاهر است

الهوامش

1مشارق أنوار اليقين ج١ ص١٢٦
الصفحة 191 من 524