سَوَادٌ فِي سَوَادٍ، فَلَمَّا بَلَغَ إِلَيَّ وَ أَحَدَّ النَّظَرَ قَالَ: قَلْبُكَ أَسْوَدُ مِمَّا تَرَى عَيْنَاكَ مِنْ سَوَادٍ فِي سَوَادٍ فِي سَوَادٍ1
« از یزداد طبیب نصرانی نقل است که گفت: همانا چند روز پیش با او (مولایمان هادی عزّ عزّه) ملاقات کردم، در حالی که بر اسبی سیاه (اَدهم) سوار بود و لباسهایی سیاه بر تن داشت و عمامهای سیاه بر سر. و او خود نیز چهرهای سیاه داشت. وقتی او را دیدم، به خاطر بزرگداشتش ایستادم، نه، به حق مسیح، از دهانم به هیچ کس نگفتم و با خود گفتم: لباسهایی سیاه، و مرکبی سیاه، و مردی سیاه، سیاهی در سیاهی در سیاهی. چون به من رسید و نگاهش را تیز کرد، فرمود: دل تو از آنچه دو چشمت از سیاهی در سیاهی در سیاهی میبیند، سیاهتر است.
قلب تو سیاه است و این حقیقت آن است. پس دیدن با چشم نیست، بلکه با دلهاست. و همانگونه که مولایمان امیرالمؤمنین عزّ عزّه فرمود: رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ وَ لَمْ تَرَهُ بِمُشَاهَدَةِ الْإِبْصَارِ« دلها او را با حقایق ایمان دیدند و چشمها او را با مشاهدۀ دیداری ندیدند.»
بعضی او را کشته دیدند که اسبها بر او میتاختند و بعضی او را مریض دیدند و بعضی او را در حال خوردن و آشامیدن و دگیر حالات عجز و ناتوانی دیدند. پروردگار من از ناتوانی والا و منزه است، زیرا ناتوانی تنها در دلهای آنهاست. و این حقیقت ایمان(شناخت خدا) به اوست.




