مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

کربلا میان حقیقت و وهم، میان کشته شدن و تشبیه - کتیبه محمد بن نصیر

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 144 من 524

مَكَانَكَ وَأَنْتَ سَالِمٌ فَقَالَ : يَا زُهْرِيُّ أَوْ تَظُنُّ مِمَّا تَرَى عَلَيَّ وَفِي عُنُقِي يُكْرِبُنِي ؟ أَمَا لَوْ شِئْتُ مَا كَانَ ، فَإِنَّهُ وَإِنْ بَلَغَ بِكَ وَمِنْ أَمْثَالِكَ لِذِكرَىَ عَذَابُ اللهِ ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَيْهِ مِنَ الْغِلِّ وَرِجْلَيْهِ مِنَ الْقَيْدِ1

« زهری گفت: در روزی که عبدالملک بن مروان مولایمان علی بن حسین زین‌العابدین عزّ عزّه را از مدینه به شام می‌برد، او را با آهن (زنجیر) سنگین کرده بود، و مأموران زیادی را برای محافظت از او گماشته بود. پس از آنان اجازه خواستم تا بر او سلام کنم و با او وداع نمایم. پس به من اجازه دادند، و بر او وارد شدم در حالی که در چادری بود و غل و زنجیر در پاهایش و طوق (غل) در دستانش بود. من گریستم و گفتم: کاش من به جای تو بودم و تو در امان می‌بودی. پس فرمود: ای زهری! آیا گمان می‌کنی آنچه بر من می‌بینی و بر گردنم است، مرا اندوهگین می‌سازد؟ بدان که اگر می‌خواستم چنین نمی‌شد، زیرا این برای تو و امثال تو یادآوری عذاب خداست. سپس دستانش را از غل و پاهایش را از قید بیرون آورد.

پس چگونه در بند کشیده می‌شود کسی که با یاد او آهن نرم می‌گردد، و کسی که طبیعت فلزات و همۀ موجودات با پذیرش ولایت آن‌ها تعیین می‌شود؟

الهوامش

1نوادر المعجزات ص ٢٦٩
الصفحة 144 من 524