عَنْهُ قَالَ مِنْ كِتَابِ الْكَشِّيِّ الْفَضْلُ بْنُ الْحَارِثِ قَالَ كُنْتُ بُسْرِّ مَنْ رَأَى وَقْتَ خُرُوجِ سَيِّدِي أَبِي الْحَسَنِ عَزَّ عَزُّهُ فَرَأَيْنَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَزَّ عَزُّهُ مَاشَيَاً قَدْ شَقَّ ثِيَابَهُ فَجَعَلْتُ أَتَعَجَّبُ مِنْ جَلَالَتِهِ وَمَا هُوَ لَهُ أَهْل وَمِنْ شِدَّةِ اللَّوْنِ وَالْأَدْمَةِ وَأُشْفِقُ عَلَيْهِ مِنْ التَّعَبِ ، فَلَمَّا كَانَتْ اللَّيْلَةُ رَأَيْتُهُ عَزَّ عَزُّهُ فِي مَنَامِي فَقَالَ: اللَّوْنُ الَّذِي تَعَجَّبْتَ مِنْهُ اخْتِبارٌ مِنَ اللهِ لِخَلْقِهِ يجرية كَيْفَ يَشَاءُ وَأَنَّهَا تَغَيَّرٌ فِي الْأَبْصَارِ لَا يَقَعُ فِيهِ علي المُختَبِرِ ذمٌ وَلَسْنَا كَالنَّاسِ فَنَتْعَبُ كَمَا يَتْعَبُونَ فَنَسْأَلُ اللهَ الثَّبَاتَ وَنتَفَكَّرُ فِي خَلْقِ اللهِ فَإِنَّ فِيهِ مُتَّسَعَاً وَاعْلَمْ أَنَّ كَلَامَنَا فِي النَّوْمِ كمِثْلُ كَلَامِنَا فِي الْيَقَظَةِ1
«از کتاب الکشی نقل است که فضل بن حارث گفت: در سرّ من رأی بودم در هنگامی که سرورم ابوالحسن،عزعزه، خارج شد ، پس ابومحمد، گرامی باد شکوهش، را دیدیم که پیاده میرفت و جامهاش را پاره کرده بود. پس از جلالتش و از آنچه شایستۀ اوست، و از شدت رنگ و گندمگونگی پوستش در شگفت شدم و از خستگیاش بر او نگران شدم. پس چون شب فرا رسید، او را، عزعزه، در خوابم دیدم. پس فرمود: رنگی که از آن در شگفت شدی، امتحانی(اختبار) از جانب خداوند برای خلقش است که آن را هر طور بخواهد جاری میسازد، و آن دگرگونیای است در دیدگان. و عیب و نقصی بر امتحان گیرنده(امام عزعزه) واقع نمی شود و ما همچون مردم نیستیم که خسته شویم همانگونه که آنان خسته میشوند. پس از خداوند ثبات و پایداری میخواهیم




